روایتی از جلسات قرآن خانه مادرجان

دوستان 50 ساله

50 سال است که ماه رمضان‌ها در خانه مادر قرائت قرآن برپاست. 50 سال است که زن‌ها از کوچه‌های اطراف قرآن‌های مأنوس‌شان را دست‌شان می‌گیرند و می‌آیند خانه مادر. پیرزن‌ها هن و هن‌کنان راه می‌روند و بردن و آوردن قرآن برایشان سخت است. خیلی‌هایشان که با مادر ندارترند یا راه‌شان دورتر است قرآن‌هایشان را می‌گذارند همان‌جا بماند. مادر یک میز وسط اتاق گذاشته برای همین کار، کنار رحل‌ها و بادبزن‌هایی که از همان قدیم در قرائت‌هایش حضور پررنگ داشتند. من هیچ‌وقت توی قرائت‌ها نرفته‌ام. همیشه در اتاق پشتی کمین کرده‌ام تا مهمان‌ها بروند. بعد می‌روم توی اتاق و مثل کارآگاه‌ها گوشه و کنار را بررسی می‌کنم. قرآن‌ها پر از جزئیاتی است که آدم می‌تواند برایش قصه بسازد. قرآنی که جلد پارچه‌ای دارد و معلوم است سال‌ها پیش با چرخ سینگر دوخته شده حتما برای یک پیرزن وسواسی و باسلیقه است. قرآن درشت خط با آن عینک ته‌استکانی که کنارش گذاشته شده لابد برای همان همسایه‌ای است که تازه چشمش را عمل کرده. قرآنی که پشت قاب عکس جاسازی شده و انگار صاحبش نمی‌خواسته روی میز وسط اتاق باشد برای یکی از خانم‌هایی است که از ما یعنی نوه‌های مادر می‌ترسد. نگران است که عصرها بچه‌ها بروند توی این اتاق و یک وقت اتفاقی برای کتاب محبوبش بیفتد.
کد خبر: ۱۲۰۸۵۵۳

قرآن‌هایی که هیچ وقت شناسایی نشدند کم هستند. بعضی قرآن‌ها در صفحه اول‌شان اسم دارند، بعضی‌هایشان تصویر کسی که فوت شده و قرآن را نذرش کرده‌اند، چندتایی هم هستند که نشان کتاب‌شان کاغذ ختم یکی از فامیل‌هاست. از وقتی که بچه بودم تا همین امسال توی این اتاق پلکیده‌ام. هر ماه رمضان رفته‌ام سراغ قرآن‌ها و قصه‌هایی برای خودم بافته‌ام.
سال دوم دانشگاه که موبایل دوربین‌دار خریدم بخش زیادی از گالری‌ام پر شده از عکس‌های این اتاق. بیشترشان را هم وقتی گرفته‌ام که هنوز هوای اتاق دم دارد و صدای عصا‌زدن زن‌ها از توی حیاط می‌آید.
مادر، مادر‌بزرگ من است. یک پیرزن خوشدل هشتاد و خرده‌ای ساله که هرسال یک ماه امانتدار قرآن‌های مردم است. اتاق پذیرایی‌اش چکیده‌ای است از همه امکاناتی که در خانه وجود دارد. ماه رمضان که شروع می‌شود از هر گوشه و کنار خانه یک وسیله به اینجا اضافه می‌شود. مبل‌ها جای کسانی است که پایشان درد می‌کند. پشتی‌های آن طرف برای زنانی است که به قول مادر «از باد کولر عاجزند» و می‌خواهند جایی دور از آن بنشینند. صندلی‌های ته اتاق مخصوص خودمانی‌هایی است که سن و سال‌شان بیشتر است و روی مبل‌ها جایی نداشته‌اند. پتوهای مسافرتی برای آنهایی است که سردشان شده. بادبزن‌ها برای آنهایی است که گرم‌شان شده. کسی حواسش نیست، اما صاحبخانه به تک‌تک مهمان‌ها از قبل فکر کرده و همه حالت‌های ممکن را در نظر گرفته. یادش مانده که بعضی از زن‌ها با بچه‌هایشان می‌آیند و باید برایشان اسباب‌بازی کنار بگذارد. حواسش هست که میوه‌های حیاط را قبل از شروع ماه رمضان بچیند تا روزه‌دارها با دیدن میوه‌ها دل‌شان ضعف نرود. هر روز صاحبخانه همه جزئیات را چک می‌کند. خیالش که راحت شد دم در اتاق می‌نشیند و همراه بقیه قرآن می‌خواند. تا پارسال مادر صاحبخانه بود. زمستان گذشته اما برای همیشه رفت. وقتی مادر مرد، برای درها قفل‌های بزرگ خریدند. به تمام پنجره‌ها حصار آهنی زدند و در خانه را روی همه بستند. روی همه به جز آشناهای قرآنی مادر. کسانی که 50 سال است رمضان‌هایشان را در این اتاق سپری کرده‌اند. 50 سال عمر زیادی است برای آشنا شدن، خودمانی شدن و خو گرفتن. 50 عدد بزرگی است که نمی‌شود به‌راحتی از کنارش گذشت، حتی اگر نرده‌های آهنی و قفل‌های بزرگ آمده باشند روی کار.
باوجود این‌که خانه صاحبش را از دست داده، اما جلسه قرائت قرآن زنده ماند. حالا خاله صاحبخانه شده. صبح‌ها زودتر می‌آید. حیاط را جارو می‌زند، جزئیات را چک می‌کند و منتظر می‌شود تا مهمان‌ها بیایند. مهمان‌هایی که 50 سال است قرآن‌های رمضان‌شان را در این اتاق ختم کرده‌اند.

زهره ترابی
نویسنده و روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها