«جنگ و صلح» او هرچند به شهرت «آناکارنینا» نمیرسد، ولی روایتی است از روزگار امپراتوری تزار در روسیه و سپس جنگ میان روسیه و فرانسه به پادشاهی ناپلئون!
قبل از هرچیز این چند خط را که عینا از «دانشنامه ویکیپدیا» کپی کردهام، بخوانید: «در این رمان طولانی بیش از ۵۸۰ شخصیت بادقت توصیف شدهاند و یکی از معتبرترین منابع تحقیق و بررسی در تاریخ سیاسی و اجتماعی سده 19 امپراتوری روسیه است و به شرح مقاومت روسها در برابر حمله ارتش فرانسه به رهبری ناپلئون بناپارت میپردازد. منتقدان ادبی آن را یکی از بزرگترین رمانهای جهان میدانند.»
لازم نیست در روزگاری که متنهای کوتاه (حتی همین یادداشت) خوانده نمیشود شما رمان چندهزار صفحهای جنگ و صلح را بخوانید تا ببینید آیا واقعا این رمان شرح مقاومت روسها در برابر حمله ارتش فرانسه است یا خیر؟ کاری به اشتباهات نظامی ناپلئون و اینکه پس از تصرف مسکو این شهر را به آتش کشید تا طبق یکقاعده نظامی امپراتور روسیه را به زانو دربیاورد، نداریم چرا که اساسا مسأله این ضمیمه و صفحه نیست، ولی حرف این است که این شهر طبق روایت تولستوی تخلیه و بدون مقاومت خیلی زیاد در برابر ارتش فرانسه تسلیم میشود و شهر به دست سربازان فرانسوی میافتد. شهری که مقامات ارشد آن را رها کردند و مردم بیدفاع دربرابر ارتش فرانسه قرار گرفتند.
این همان معجزهای است که از سرانگشتان ادبیات بیرون میزند. یعنی یک شکست را به مقاومت تبدیل کند. یعنی کاری کند که تصرف پایتخت یک کشور توسط قوای بیگانه به یکامر حماسی تبدیل شود و در وصف آن چنین اثر بزرگی خلق شود.
خرمشهر را شاید بتوان از این منظر شهری دانست که نهتنها مقاومت مردم آن در برابر دشمن زبانزد است، بلکه بهراحتی به دست دشمن نیفتاد و مدافعان شهر با اشک و گریه این شهر را ترک کردند تا ۱۹ ماه بعد دوباره آن را بازپس بگیرند. ولی خلأ یک اثر جدی در بازنمایی این مقاومت که این شهر را به جهان و تاریخ آنطور که هست معرفی کند، در ادبیات داستانی ما مشهود است. اثری که روایت جوانمردی مدافعان شهر باشد و بزرگی مقاومت در برابر دشمن متجاوز را یادآوری کند.
حالا گفته میشود محمدحسن شهسواری مشغول نگارش رمانی چند جلدی با عنوان «ایرانشهر» است که راوی مقاومت خرمشهر است و تاکنون جلد اول آن به بازار رسیده و باید منتظر ماند و دید آیا او میتواند جنگ و صلح ایرانی را خلق کند؟
امیرعلی اسماعیلی
روزنامهنگار