زینب مرتضاییفرد، دیگر عضو گروه هم به دلیل کسالت پیش آمده برای مادرش، توفیق حضور در جامجم را از دست داد. (مگر جماعت روزنامهنگار و خبرنگار مشکل شخصی پیدا نمیکند؟!) فاطمه شهدوست هم که طبق یک توافق بین گروههای مشترکالمنافع فرهنگی و رسانه به گروه رسانه ترانسفر شده تا باری از دوش روزنامه بردارد و کمکحال دوستان باشد. البته راه خیلی دوری نرفته، به میز بغلی منتقل شده ولی خب سرش حسابی توی کار است. الباقی فرهنگیون هم مشغول به کار خویشاند چنان که افتد و دانید! خلاصه که سکوت حسابی بر میز فرهنگی خیمه زده!
اول از همه از میثم اسماعیلی شروع کنیم بزرگمرد و جزو السابقون گروه فرهنگی که قلمش هم به مانند شخصتیش، روان و دلنشین و خواندنی است. در همین روزها که خبر درگیریهای صهیونیستها و فلسطینیها دوباره به تیتر اخبار آمده، رفته سراغ یک رویداد موسیقی پاپ دنیا که قرار بوده امسال در سرزمینهای اشغالی برگزار شود. حالا این وسط یک تعداد از گروههای موسیقی شاکی شدهاند که چرا باید یوروویژن در جایی برگزار شود که یک حاکمیت نژادپرستانه بر آن حکمرانی میکند. روی همین حساب بعضی از این گروهها شرکت در این دور یوروویژن را تحریم کردهاند. اسماعیلی هم رفته سراغ این موضوع و گزارشی نوشته که میتوانید در صفحه 12 ببینید.
سرکار علیه آذر مهاجر دیگر روزنامهنگار خوب گروه هم که حالا دیگر همه ماها او را به خاطر پیگیری سوژه کاغذ و گزارشهای دست اولش میشناسیم، این مرتبه سوزنش به یک سری اتفاقات جالبانگیزناک در حوزه نشر گیر کرده و رفته سراغ کتابهایی که شونصد مرتبه توسط ناشران مختلف در ایران ترجمه شده و بعضا آدمی که در یک انتشارات، ویراستار بوده در انتشارات دیگر مترجم بوده و قس علی هذا! گزارش جالب مهاجر را هم در صفحه 10 بخوانید که عجیب معمایی و پلیسی است.
و اما علی رستگار این روزنامهنگار بانمک سینمایی گروه که فیالحال خیلی جدی چشم به مانیتور روبهرویش دوخته و با سرعت n کلمه بر ثانیه مشغول تایپ است. قصه از این قرار است که این عاشقکشته سینما، شب قبل به تماشای نمایشی نشسته که سوژههایش تعدادی از بازیگران مرحوم سینما بودهاند. همین هم روزنامهنگار خوشذوق ما را سر ذوق آورده تا از این نمایش و قوت و ضعفهایش بگوید.