حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مردم کشور همسایه نخست به او به چشم بیگانه نگاه میکردند و حتی بهسختی به او زن دادند، اما اندک اندک او را در میان خود پذیرفتند و با او خو کردند و او را یکی از خود دانستند. مرد مهاجر نیز با تلاش و پشتکار فراوان به مدارج و مناصب مهم رسید تا آنکه به حلقه مشاوران رسانهای دربار پادشاه کشور همسایه رسید و در سمت مشاور مخصوص فجازی سلطنتی مشغول به کار شد تا آنکه پادشاه کشور همسایه بر اثر زیادهروی درگذشت و برادر کوچکترش جانشین او شد. پادشاه جدید که مردی تاجرمسلک و بور بود، تصمیم گرفت به کشور همسایه حمله کند و آن را مورد تاخت و تاز قرار دهد و منابع طبیعی آن را به تاراج ببرد و از موقعیت استراتژیک آن به نفع گسترش هژمونی خود در منطقه بهرهبرداری کند.
پس مشاوران را فراخواند تا با آنان به شور و مشورت بپردازد. وقتی جلسه تشکیل شد، پادشاه رو به مرد مهاجر کرد و گفت: «ای مشاور مخصوص فجازی، ما تصمیم داریم به سرزمینی حمله کنیم و خاکش را به توبره بکشیم و در آنجا جنایات فراوان انجام دهیم. سرزمینی که سرزمین توست و تو به آن تعلق خاطر داری. پس تو نمیتوانی در این جلسه حاضر باشی.» مرد مهاجر برخاست تا از جلسه بیرون برود. پادشاه گفت: «و نمیتوانی از جلسه خارج شوی، چرا که اکنون تو میدانی ما چه قصدی داریم و از اسرار ما آگاهی داری.» مرد مهاجر گفت: «پادشاها، شما در مورد من چه فکری میکنید؟» پادشاه گفت: «من اصلا درباره تو فکر نمیکنم، بلکه درباره حفظ اسرار مملکتم فکر میکنم.» سپس ادامه داد: «اما دوست داری چه فکری بکنم؟» مرد مهاجر گفت: «پادشاها، من مردی بیغیرت و وطنفروشم و اگر به وطن سابقم تعلق خاطری داشتم، الان مشاور فجازی مملکت خودم بودم و تجربیات و دانستههایم را در راه پیشرفت و اعتلای مملکت خودم به کار میگرفتم.» پادشاه گفت: «از تو خوشم آمد. پس در جلسه حضور داشته باش.» و به اینترتیب مرد مهاجر در جلسه ماند و برای اینکه ادعای خود را بیشتر از پیش به اثبات برساند، به لیدر لابی حامیان جنگ در دربار کشور همسایه تبدیل شد و در برابر لابی مخالفان جنگ که خواستار تاراج مسالمتآمیز کشور همسایه بودند ایستاد و موفق شد طرح حمله به کشور سابق خود را به تصویب برساند. اما پیش از حمله، پادشاه کشور همسایه که مانند پادشاه سابق به عارضه زیادهروی مبتلا بود، درگذشت و برادر سوم جانشین او شد و تا این لحظه تصمیمی مبنی بر کار خاصی اتخاذ نکرده است.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....