او با این تصورات، انرژی میگرفت تا به ادامه کار طاقتفرسای خود در مزرعه بپردازد. روزی وقتی برای استراحت زیر سایه درختی دراز کشیده بود، با خود گفت: اگر فرشته بخت من هم مثل فرشته بخت بعضیها فعال و پرکار و دارای روابطعمومی بالا بود، من نیز دست به هرچیز میزدم طلا میشد، نه اینکه اینجور. در اینهنگام صدایی به گوشش رسید که گفت: من فرشته بخت جدید تو هستم. فرشته بخت اصلیات برای مدتی به مرخصی استعلاجی رفته و تا وقتی برگردد، من وظایف او را انجام خواهم داد و اینک بهعنوان شیرینی روز نخست کارم، آرزویت را برآورده کردم. از امروز دست به هرچه بزنی طلا خواهد شد. کشاورز که متعجب شده بود به اطراف نگاهی کرد و گفت: واقعا؟ و سپس دستش را دراز کرد و سنگریزهای برداشت و در کمال شگفتی، سنگریزه در دستش به طلا تبدیل شد. سپس سنگریزه دیگری و بعد از آن کلوخی و بعد کلنگی و سپس دستهبیلی برداشت و به طلا تبدیل کرد و وقتی باورش شد که دست به هرچیز بزند طلا میشود، با خود گفت: الان به شهر میروم و خاکها و سنگها و در و دیوار را به طلا تبدیل میکنم و همه را میفروشم و پولدارترین شخص بشریت میشوم. در این لحظه برخاست تا به شهر برود، اما احساس گرسنگی و ضعف کرد. از داخل بقچهاش لقمه نان و پنیرش را برداشت تا بخورد، اما همینکه لقمه را به دهان برد، لقمه در دهانش به طلا تبدیل شد. آنگاه قمقمه آبش را برداشت تا جرعهای آب بنوشد که دید آب داخل قمقمه به طلای مذاب تبدیل شده است. کشاورز در این مرحله باید به این نتیجه میرسید که پولدار بودن ارزش آن را ندارد که آدم نتواند آب و غذا بخورد و زندگی طبیعی و عادیاش را ادامه دهد و بهتر است از آرزوی خود منصرف و مشغول زندگی نکبتبار و خاطرهانگیز خود شود، اما به این نتیجه رسید که از همین امروز آدمهایی استخدام کند تا آب و غذا در دهانش بگذارند و کارهای شخصیاش را انجام دهند و او مثل بقیه پولمفتدارها بجز در اوقاتی که قصد طلاسازی دارد به سیاه و سفید دست نزند. در این لحظه بر اثر صدایی ناگهانی که متعلق به کرهالاغ کدخدا بود از خواب پرید و از آنجا که از این خواب انرژی زیادی گرفته بود، خاموش شد و تا شب مثل خر کار کرد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)