حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کیهان کلهر با لباس کردی، قیصر امینپور با همان موهای لخت فلفل نمکی، دکتر حسن حسینی، دکتر اصغر دادبه از چهرههایی هستند که خیلی نباید به مغزم فشار بیاورم و ملاقاتشان در آن نمایشگاه قدیم در حاشیه اتوبان چمران را یادآوری کنم .
حالا دنیا عوض شده. ما هم عوض شدیم، نه از کبود شدن دستها از حمل کیسههای پر از کتاب خبری هست نه از تخفیفهای آنچنانی و از همه مهمتر نه دل و دماغی برای نمایشگاه رفتن.
وقتی با چند کلیک میتوانی کتاب مد نظرت را روی میز کارت ببینی. وقتی توی کتابفروشیها کتاب مدنظرت چاپ قدیمش موجود است و تو با قیمتی به مراتب نازلتر میتوانی با یک کارت کشیدن کمتر دردناک مالکش شوی. اما... و آخ از این اماها که همیشه تصمیمهایت را خراب میکند. من در مقابل خاطره ساختن برای بچههایم مسؤولم و قطعا امسال هم خانوادگی شال و کلاه میکنیم و میان دالانهای بهشت قدم خواهیم زد و سر کیسه را هم برایشان شل میکنیم و چند تا کتاب هم برایشان میخرم. خدا را چه دیدهاید؟ شاید فردا روزی پسرم یا دخترم در یک روزنامه اینترنتی که صبح به صبح روی دیوار خانه مردم خبرها را انداخته است بنویسد این روزها نمایشگاه کتاب دیجیتال که در کره ماه برگزار میشود، خیلی حال نمیدهد. یاد همان روزهایی بهخیر که با پدرم میرفتیم نمایشگاه کتاب و کتاب کاغذی میخریدیم، بعد پاورقی میزد که کاغذ ورقههای چوب نازکی بود که انسان برای نوشتن از آن استفاده میکرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....