الان که قرصم را خوردم و پرستار آرامبخشم را تزریق کرد میتوانم چند دقیقهای راحت برایت حرف بزنم و تو هم خیالت راحت باشد که آسیبی نمیبینی. این که همصحبتم احساس خطر کند اذیتم میکند. میدانی، من با ادبیات فارسی بزرگ شدهام، خواندهام قدیم که قرص و دارو نبود رفتار مردم با دیوانهها بهتر بود. نهایت امر سنگاندازی کودکان شرور بر دیوانه را دستمایه داستان میکردند. بعضی ادبا که از دیوانهها حکیم ساخته بودند. کلام دیوانه را مصداق صدق میدانستند. حتما دیوانهها را زندانی نمیکردند. حتما با آنها نامهربانی نمیکردند. نه مثل من که 30 سال است در این چهاردیواریام و حالا به نسلی که جنگ را ندیده نمیتوانم ثابت کنم جانباز اعصاب و روان دیوانه نیست.