در اتاق پرو پیراهن را نگاه کردم همان سایز بود، همان دو ایکس لارج قبلی. از اتاق بیرون آمدم و گفتم این که همان دو ایکس لارج قبلی است، چه جوری شد، اندازه شد؟
گفت اینها را در دو قالب میدوزیم، یک قالبش را شکم و سر شانه را بزرگتر میگیریم، رفتم برایت قالب آزادتر آوردم. یک چیزی در کلهام میگفت، دروغ میگوید. گفتم میشود یک رنگ دیگرش را هم بردارم. یک دو ایکس لارج دیگر دوباره برداشتم و تن زدم و گفتم لطف کنید این را هم از همان قالب آزاد بیاورید. گفت چشم. پیراهن دوم را دکمه یک آستینش را بستم به عنوان نشانه. مرد با پیراهن از مغازه خارج شد. دنبالش رفتم و دیدم توی پاگرد زیرزمین مغازه ایستاده و دارد دو دستی درزهای دو طرف پیراهن را میکشد و پارچه که کمی حالت کش داشت، جا باز کند و کار را آزادتر جلوه بدهد. برگشتم به مغازه و مرد آمد. گفت بفرمایید. گفتم. میشود همان پیراهنی را که بردید هم بیاورید مقایسه کنم. گفته نه دیگر در انبار را بستم. لبخند زدم و گفتم این همان پیراهن قبلی است. فقط تویپاگرد کمی کشیده شده، گفت: نه... دکمه بسته به عمد را نشانش دادم و گفتم این همان است این هم نشانهاش. دیگر چیزی برای دفاع نداشت.
گفتم همین عملیات کش و قوس را جلوی خودم انجام میدادی. هم من یک چیزی یاد میگرفتم هم تو رزقت شبههدار نمیشد. گفت همینی که هست. از آن پیراهن دوستداشتنی گذشتم. نخریدم و نمیدانم با نخریدنم او را تنبیه کردم یا خودم را.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)