یادداشتی از باران باستانی

رد کفترها را بگیر و بگو یا ضامن آهو

باید بطلبد، اگر نخواهدت به هر دری بزنی، بسته می‌شود به هر راهی بروی، بن‌بست می‌شود و اگر بخواهدت، به هر بن‌بستی که برسی راهی برایت بازی می‌کند اگر بخواهدت دلت را هوایی می‌کند.
کد خبر: ۱۲۰۲۱۷۳

اگر بطلبد، در ذهن پر مساله را تخته می‌کند، دلت را راه می‌اندازد سمت حرمش. دلت که هوایی شود، آرام نمی‌گیرد تا برود و برسد و اگر طلبیده باشد آنقدر این هوا دور دلت بال بال می‌زند که راه می‌افتی سمت حرمش. مساله این است که بطلبد. کاش بطلبد، وقتی بخواهدت همه کوره‌ را‌ه‌ها، راه می‌شود، هموار. می‌روی و می‌شوی جَلد حرمش.
اگر بخواهد فرق نمی‌کند، آدمیزاد باشی یا آهوی رمیده از دست صیاد یا کفتری غریب. اگر بطلبد هزار راه باز می‌کند که بروی جلد حرمش شوی، مهمان خانه‌اش شوی. خانه‌ای که سقفش آسمان است و دیوارهایش امنیت. مرز ندارد دیوارهایش، انگار سقف و دیوار‌هایش رفته رسیده به آسمان. برای همین وقتی می‌طلبد و می‌روی و همجوار خانه‌اش می‌نشینی انگار وصل می‌شوی به آن بالا بالاها. دیگر زمینی نیست که جذبت کند و پا در خاک بمانی. برای همین است به حرم امام مهربانی‌‌ها که می‌رسی مثل پر سبک می‌شوی.
اگر بطلبد و بروی، هر جای حرمش باشی، چشمت را کفتری با خود می‌برد به آسمان به گوشه و کنار حرم. مثل بَلد راهی که همه گوشه‌ کنارها را می‌شناسد.
کفترهای حرم و ما چه می‌دانیم از کفترهای حرم! شاید که هر کدامشان قصه‌ای دارند و ما نمی‌دانیم. این بَلد‌های حرم آقا شاید بال بال می‌زنند که نشانه‌ای به ما نشان دهند ما نمی‌بینیم.
مثل همین کفتری که چند روز پیش در مسیرش قرار گرفت. داشت در خیابان‌های شلوغ تهران سردرگم و پریشان حال می‌رفت و با خودش دو، دو تا چهارتا می‌کرد که امورات این زندگی را چطور سر و سامان دهد که از روی درختی، کفتری سفید مثل برف افتاد جلوی پایش. بال کفتر آسیب دیده بود. مریض بود و حال ندار. مرد کفتر را برداشت، نوازشش کرد. به خانه برد، آب و دانه‌اش داد. بالش را بست و هی برایش از روزهای خوبی گفت که در راهند و کفتر صدایش درنیامد تا روزی که مرد بهش گفت، فردا می‌رویم مشهد. برای کفتر سفید، بال شکسته از دخترش گفت که در مشهد منتظرش است. گفت دخترش را سپرده به امام مهربانی‌ها. به کفتر سفید گفت زود خوب شو، تو را هم می‌برم حرم امام رضا(ع)، رهایت می‌کنم در آن حریم امن... در آسمانی که به گنبد دوار وصل است.
اگر بطلبد و جَلدش شوی دیگر کار تمام است. بیماری و افسرده‌دلی و سردرگمی و قرض و هزار درد دیگر بهانه‌ای می‌شود تا بروی و برسی به حرمش. اگر بطلبد، راهش را خودش نشان می‌دهد و وسیله‌اش را جور می‌کند.
این بار اگر طلبیده شدی و رفتی حرم به کفترهای آقا نگاه کن، ردشان را بگیر، هرکدامشان قصه‌ای دارند. مثل همان آهو که آقا ضامنش شد. رد کفترها را بگیر و بگو یا ضامن آهو...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها