مقطع حساس‌کنونی

داستان شیر و خر و سایر جانوران

در جنگلی حیوانات گوناگــــــون زندگـــــــــــی می‌کردند. بعضی از آنها بعضــــــــی دیگـــــــــــــــر را می‌خوردند و بعضی از آنها توسط بعضی دیگر خورده می‌شدند و در کنار هم زندگی خوب و خوشی داشتند. روزی حیوانات جنگل فیل را دیدند که با سرعت در حال فرار بود. گوزن از او پرسید: «برای چه فرار می‌کنی؟»
کد خبر: ۱۱۹۶۶۹۲

فیل گفت: «شیر دستور داده است زرافه را گردن بزنند.»
گوزن پرسید: «چرا؟»
فیل گفت: «چون گردنش دراز است.»
گوزن گفت: «اما تو که زرافه نیستی، تو چرا فرار می‌کنی؟»
فیل گفت: «شیر وظیفه پیدا کردن زرافه را به الاغ سپرده است.»
گوزن آهی کشید و گفت: «آری، وقتی کارهای مهم را به افراد نادان می‌سپارند باید گریخت.» وی افزود: «یادم باشد این را در اینستاگرامم بنویسم.»
زرافه گفت: «صبر کنید. امروز نوبت من است و فردا نوبت شما. باید در برابر ظلم بایستیم.» فیل گفت: «برو بابا.»
شتر گفت: «زرافه راست می‌گوید. بعد از او من درازترین گردن را دارم.»
اسب گفت: «گردن من هم تا حدودی دراز است. باید مقابله کنیم.»
خرس گفت: «همه با هم به میدان اصلی جنگل می‌رویم تا اعتراض خود را به نمایش بگذاریم.» گوزن گفت: «با شما موافقم.»
فیل گفت: «به احترام اکثریت، من هم موافقم.» سپس همه حیوانات در میدان اصلی شهر جمع شدند. در این لحظه دسته شغال‌ها با کمک پلیس فرانسه به میدان اصلی جنگل هجوم بردند و معترضان را لت و پار و پراکنده کردند.
فیل که عاجش در درگیری کنده شده بود، گفت: «دیدید گفتم؟» گوزن که شاخش نصف شده بود، گفت: «به‌جایش آزادی اعتراض و اعتصاب و نافرمانی مدنی داریم.»
اسب گفت: «این را هم در اینستاگرامت بنویس.»
سپس همه باهم به کنار برکه رفتند و ضمن آب‌تنی، خاموش شدند!

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها