حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خیلی حواسش به مشتری است؛. مثلا زمستانها توی افشانهای که با آن آب به موی مشتریها میزند آبگرم میریزد که مور مورشان نشود. چند روز پیش که موهایم دوباره اصلاحطلب شده بودند، باز مزاحمش شدم. سگرمههایش توی هم بود. گفتم آقا بهرام چیزی شده؟ گفت گرانی مهندس گرانی، پدر مردم را سوخته!
آهی کشیدم و گفتم دلم میسوزد و کاری از دستم برنمیآید. گفت تو رو خدا بنویس. بنویس که خانمم گفت شب عیدی رفتم برای دوتا بچههام چهار قلم رخت و لباس بخرم. کلی گشتیم دنبال جنسی که ایرانی باشد و وارداتی نباشد و مارک نباشد و اینها یک میلیون تومان ناقابل پیاده شدیم و آمدیم بیرون. بعد درحالی که ماشین برداشته بود و داشت پشت کلهام را خط میانداخت، ادامه داد، ما که همین زیر پله را داریم و چهارتا داداشی مثل شما هستن که خدا رزق ما را میگذارد توی جیبشان و میآیند اینجا محبت میکنند و میروند. من دلم کبابه برای اون کسایی که همین آب باریکه رو هم ندارند. اصلا میدونی چیه مهندس؟ به خدا من از اسفند متنفرم. از بسکه بعضی پدرا عرق شرم میریزن. من خودم پدرم و میفهمم باباهای شرمنده چه شکلی میشن. خدا به خیر کنه مهندس. مملکت تو بد گردنهایه ردش کنیم جستیم. حالا کلهام نو نوار شده. حرفهای بهرام توی سرم میچرخند. خدایا خودت به دل پدرهای شرمنده نگاه کن... .
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....