روایت

دارید فیلم بازی می‌کنید!

خانه حاج‌آقا مومن همسن من است و اگر اشتباه نکنم از سال 50 یا 51 است. من متولد سال 1351 هستم.
کد خبر: ۱۱۹۴۵۱۰

این مشکل را هم داشتیم و بعضی از افرادی را که نزد حاج‌آقا می‌آوردیم، متعجب می‌شدند! از یکی از کسانی که نزد ایشان آمده بود، دقیقا این جمله را شنیدم که: دارید فیلم بازی می‌کنید! می‌گفت: یعنی چه؟ چرا خانه و زندگی ایشان این‌جوری است؟ البته از نظر ما کاملا طبیعی بود، چون حاج‌آقا همیشه همین‌طور رفتار کرده بودند و قضیه در ذهن ما این‌طور نقش بسته بود که همه باید این‌طور باشند و به آقایان دیگر سختگیری می‌کنیم که چرا زندگی‌های دیگری دارند، ولی از نظر ما چون مدتی طولانی‌ بود که با حاج‌آقا زندگی کرده بودیم، کاملا طبیعی بود که ایشان این‌طور زندگی می‌کنند. بعضی وقت‌ها که به خاطر برخی سختگیری‌ها به ایشان انتقاد می‌کردیم، صریح می‌گفتند: همین را هم مشکل بشود جواب داد و زندگی خود را با زندگی ائمه(ع) مقایسه می‌کردند و می‌گفتند در مقایسه با آنها زندگی من تجملاتی است و مگر آنها چگونه زندگی می‌کردند؟ می‌گفتند: همین هم که دارم، بیش از حد لازم است!
2. اول همسایه...
شاید حدود ده سال پیش بود و ما به‌خاطر این‌که حاج آقا تابستان‌ها قم بودند و به جای خوش آب و هوا و خنک به مسافرت نمی‌رفتند و مشغول کارشان بودند، با یکی از دوستان هماهنگ کردیم و در زمانی که حاج‌آقا برای کاری در تهران بودند ـ چون احتمال می‌دادم مقاومت کنند ـ یک کولر گازی تهیه کردیم که هوای منزل کمی خنک باشد که حال ایشان بهتر باشد اینطوری طبیعتاً با حال مساعدتر بتوانند خدمت بهتری هم بکنند. یک روز چهارشنبه بود و حاج‌آقا از تهران برگشتند و نگاهی به کولر انداختند و حرفی نزدند و من با خودم گفتم: خدا را شکر! به خیر گذشت! حتی با روحیه‌ای که از ایشان سراغ داشتم، کمی تعجب هم کردم! همان شب یا فردای آن روز مرا صدا زدند و گفتند: «بابا! این را خودت باز می‌کنی یا من از جا بکنم؟» چون می‌دانستم خیلی روی اسراف حساس هستند، گفتم: اگر این را باز کنیم، این‌قدر هزینه برمی‌دارد و این‌قدر افت قیمت دارد. گفتند: «اشکالی ندارد، من هزینه باز کردنش را می‌پردازم و افت قیمتش را هم می‌دهم، ولی به هیچ‌وجه استفاده نمی‌کنم. اگر با زبان خوش بازش می‌کنی که هیچ، وگرنه خودم بازش می‌کنم و آسیب می‌بیند!» ما هرچه اصرار می‌کردیم که این کولر برای سلامت شما ضروری است، سریع با چند تا از همسایه ها مقایسه می‌کردند که وضعیت مالی متوسط یا شاید رو به پایینی داشتند. می‌گفتند: هر وقت آنها کولر داشتند، من هم خواهم داشت!بالاخره مجبورمان کردند کولر را باز کنیم. برای آب شیرین‌کن هم با ایشان همین مشکل را داشتیم. کلیه حاج‌آقا کمی مشکل داشت و سابقه سنگ کلیه هم داشتند. هرچه می‌گفتیم: آب شیرین‌کن یک چیز پیش‌پاافتاده و معمولی است، زیر بار نمی‌رفتند. بالاخره با خوشحالی فهمیدیم همسایه‌ها آب شیرین‌کن دارند و خبر آوردیم که: این دو نفری که شما می‌گویید هر وقت آنها داشتند شما هم اجازه می‌دهید،آب شیرین‌کن دارند. بالاخره با اطمینان خاطر از این‌که همسایه‌ها هم آب شیرین‌کن دارند، موفق شدیم برای منزل ایشان هم آب شیرین‌کن بگذاریم. چنین روحیه‌ای داشتند. یا مطلب دیگری که برای بعضی‌ها می‌گویم و تعجب می‌کنند، پاکت‌های نامه‌ای بود که برای حاج‌آقا می‌آمد. خیلی از نامه‌ها داخل پلاستیک بود. حاج‌آقا پلاستیک‌ها را با حوصله باز می‌کردند و در جایی به شکل منظم نگهداری و بعداً از آنها استفاده می‌کردند. پاکت‌های نامه کاغذی را هم با دقت باز می‌کردند که پاره نشود و به ما می‌گفتند: چرا پاکت‌ها را پاره می‌کنید؟ طوری باز کنید که بشود دوباره استفاده کرد! بعد هم روی اسم و آدرس را خط می‌زدند و موقعی که می‌خواستند نامه‌ای را دستی برای کسی بدهند که ببرند، اسم او را روی پاکت می‌نوشتند.
برای همه هم جا افتاده بود که حاج‌آقا این کار را می‌کنند. حتی چسب‌های نواری بسته‌های پلاستیکی را دور تقویم یا جاهایی می‌چسباندند و از آنها مجدداً استفاده می‌کردند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها