راپورت‌های مـیــرزا ادریـــس‌

قانون بازنشستگی و چسبیدن به میز و آبگوشت ظهر جمعه...

دیروز جمعه از خواب بیدار گشتیم، خشایار در خواب بود. دیشب با عده‌ای از رفقایش گویا در مهمانی‌ای بودند دیر آمد ما هم پا پی‌اش نشدیم که کدام گوری بودی و با که بودی؟
کد خبر: ۱۱۹۴۳۷۶

ما به احوالات جوانان فوق‌النهایه مطلعیم و بدان احترام می‌گذاریم به همین دلیل در را از پشت قفل کردیم که یکی دوساعتی در این هوای خنک و مطبوع پشت در عمارت قدم زده و شامی را که حناق کرده، هضم کند بعد در را باز کردیم و آمد کپه مرگش را گذاشت. صبح کمی اسکندرنامه خواندیم و چای نوشیدیم و به خشایار که بیدار شده بود امر فرمودیم آبگوشت بار بگذارد و سنگک و سبزی خوردن ابتیاع کند که ناهار را آبگوشت بزنیم. دیدیم سر می‌جنباند، فرمودیم چه مرگت است؟
عارض شد: قربان مدتی است در ممالک محروسه قانونی گویا رجال سیاسیون وضع فرموده‌اند که بازنشسته‌ها را از کار بازنشست کرده و جوانان بر سرکار امورات مملکتی گذارده شوند.
فرمودیم: بازنشستگی چه صیغه‌ای‌ست؟ در دوره مملکت‌داری ما این خبرها نبود؟
عارض شد: یعنی سن حضرات که بالا برود باید غزل خداحافظی با میز ریاست خوانده و اثاث جمع کرده مرخص شوند.
فرمودیم: خب این چه ربطی به آبگوشت جمعه ما دارد؟
عارض گشتند: همین دیگر تصدقت گردم، شما سن و سالی ازتان گذشته و به استراحت نیاز دارید. طبق قانون مملکت من یومنا هذا بازنشسته شده امورات عمارت همایونی را به ما بسپارید و بعد از این ما دستور می‌دهیم، شما امورات را رتق و فتق کنید.
سر پایین افکنده ریش خارانده چشم گرداندیم یک پاره‌آجر کنار در بود طوری که نفهمد برداشتیم و حیف که پرتاب کردنمان را دید و قسر در رفت اما مرحمتی خدا پاره‌آجر به کمرش خورده و عین مار بیل‌خورده لختی در اتاق به خودش پیچید و بعد در پستوی خودش خزید.
پدرسوخته‌ها چه جلافت‌ها یادگرفته‌‌اند این امروزی‌ها، آدم اختیار عمارت خودش را هم ندارد!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها