حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در نتیجه، یکروز صبح زن به خانه بابایش رفت تا مراحل دادگاه و محضر انجام گردد و مرد در خانه خودشان ماند. شبهنگام مرد پس از آنکه دو عدد تخممرغ نیمرو کرد و با نان داخل فریزر خورد، ناگهان غیبت همسرش را بهطرز شدیدی احساس کرد. گوشی تلفن همراه خود را برداشت و شماره همسرش را شمارهگیری کرد و به او گفت: «سلام خانم. من اشتباه کردم. لطفاً مرا ببخشید و به خانه برگردید.»
زن در جواب گفت: «آیا در کنار دست خود لیوان دارید؟»
مرد گفت: «بلی.»
زن گفت: «آن را به زمین بیندازید.»
مرد گفت: «انداختم.»
زن گفت: «حالا که شکست، آیا میتوانید تکههای آن را جمع کنید؟ آیا میتوانید دوباره آن را به شکل اول درآورید؟ دل من همان لیوان بود.»
مرد گفت: «نشکست. آن لیوان پلاستیکیه بود که هنگام پیکنیک رفتن با خود میبردیم.» زن گفت: «عجب.» سپس افزود: «خب پس بیا دنبالم.» مرد برخاست و از طریق یکی از اپلیکیشنهای تاکسی آنلاین، یک سفر رفت و برگشت گرفت و به دنبال همسرش رفت و او را به خانه آورد و آنها لااقل چند روز زندگی خوب و خوشی را با یکدیگر ادامه دادند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....