حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خشایار را امر فرمودیم زانوهایمان را کمی بمالد بلکه رفع و رجوع شود، در همین اثنای مالیدن گفتیم پنجره غرفه را گشوده که کمی هوای سنگین اتاق عوض شود. همینطور که زانوهایمان را میمالید دیدیم یکهو چهره ترش کرده جلوی بینیاش را گرفت. بعد فرمود تصدقتان گردم کمی مراعات کنید. منبعد ذالک خودمان دیدیم که ای داد و بیداد چه بوی متعفنی میآید. شستمان خبردار شد که کار خرابی را خودش کرده و انداخته گردن ما. پسیاش زدیم و گفتیم: بیشعور میگوییم باقالی کم بخور همین است دیگه. چشممان قی کرد از بوی مزخرفش، خجالت نمیکشی؟
عارض شد: تصدق، به جبه همایونی قسم کار بنده نبوده و ما هم گمان عبث داشتیم که کار جنابتان است، عفو بفرمایید. قضیه رفع و رجوع شد و بعدها ملتفت گشتیم که گویا کل ملک ری و حومه را بوی ناخوش تعفن برداشته . سر سراغ کردیم خشایار خبر بیاورد که از چه و کجا بوده هیچ افاقه نکرد. نه شرکت گاز، نه مترو، نه محیطزیست و نه آب و فاضلاب قبول نمیکنند که مربوط به ایشان است، همین خشایار دیلاق را گفتیم چه وضعش است؟ عارض شد: تصدقت توی یک جمع ده نفری خودمانی یکی حدث در میدهد بویش میپیچد هیچکس قبول نمیکند، تو فکر کن یک بویی توی تهران، این شهر چند میلیونی پیچیده توقع دارید یکی گردن بگیرد؟ بچهاید قبله عالم؟ دیدیم پر بیراه نمیگوید . القصه که کار هر که بوده زنگ بزند جریده جامجم بگوید کار من بوده و شهری را از تهمت و افترا برهاند. قطعا نامش نزد ما امانت است. زیاده فرمایش نداریم.
حامد عسکری
نویسنده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....