سهراب میگوید در دوره دومی که سوریه بود با نیروهای روسیه همراه شدند. آنها پرچمهای فاطمیون را روی خودروها و تانکهایشان میزدند. چون فکر میکردند این پرچم به فاطمیون قدرت میدهد و چون داعش واقعا از این پرچم میترسد. حتی بازوبندهای «لبیک یا زینب» را روی بازوی خودشان میبستند! «دوست دیگری میگفت ما مسیری را میرفتیم که چون شن بود جای لاستیک ماشین از بین میرفت و نزدیک بود راه برگشت را گم کنیم. پس هر چند کیلومتر یک پرچم فاطمیون زده بودیم. رفتیم عملیات را اجرا کردیم و برگشتیم. دیدیم از شانس بد ما روسها از آن مسیر گذشتهاند و پرچمهای ما را یکییکی روی تانکهایشان زدهاند!» میپرسم این همه شجاعت و قدرت عجیب از کجا میآید؟ میگوید اول از همه ایمان کامل به خدا و دین خداست و دیگر اینکه مردم ما جنگ و سختیهایش را دیدهاند و غریبه نیستند.
سهراب مثل خیلی از همشهریهای خودش در کنار سوریه، دل نگران افغانستان هم هست: «دوست دارم مسؤولان را ببینم و بپرسم چرا از این تجربهها برای نجات کشور خودمان استفاده نمیکنیم؟ 12000داعش و در کنارش طالبان هر روز مردم ما را تهدید میکنند یا با انتحاری به شهادت میرسانند. کاش کسی از مسؤولان باشد که حرف ما را بشنود و برای کشورمان به ما کمک کند. ما تجربه خوبی از نبرد در سوریه داریم. این جنگ شاید از ابعاد سیاسی ضررهایی داشت، اما از بُعد نظامی ما تجربههای زیادی به دست آوردیم.
مورد دیگر اتحاد بین ما بود. 20 هزار نیروی افغان را دیدیم که زیر دست یک فرمانده میجنگند و همین اتحاد باعث میشود بتوانند یک کشور را هم نجات بدهند. در حالی که در افغانستان قومگرایی و پراکندگی خیلی به ما ضربه زده.»
میگوید خودش توقعی ندارد، ولی نباید بگذارند بچههای فاطمیون فکر کنند حالا که جانباز شدهاند دیگر احترامی ندارند. این رسیدگی نکردن بچهها را میرنجاند و دلخور میکند: «با جدیت میگویم اگر فاطمیون نبودند در سوریه یا جنگ ده سال دیگر ادامه داشت یا به همین راحتی تمام نمیشد. حزبا... لبنان به قول معروف یل مقاومت است. اما من میگویم فاطمیون روی دست حزبا... هم زد. حزبا... سالهاست درگیر جنگ است و آموزش میبیند، اما فاطمیون با تمرینات 20 ـ 15 روزه و با امکانات کمتر تا مدتها از آنها جلوتر بود.»