در سالهای اخیر چون نیک مینگریم میبینیم دیگر آن تنوع ژانر در محصولات رسانه ملی به چشم نمیخورد. البته که در رادیو به دلیل آنکه ابزار کار ارزانتر است و بناست حس ژانرهای مختلف از طریق صدا و موسیقی و افکت القا شود این تنوع ژانری همچنان هست ولی بحث بر سر تلویزیون است که مدتی است از تجربیات ژانری پیشرو خالی شده است. اینکه چرا در تلویزیون کسی سراغ تاریخیسازی نمیرود یا اگر هم بنا میشود تاریخی ساخته شود این افتادن به دام ملودرام است که رخ میدهد جای سوال دارد؟
عین این سوال درباره ژانر پرطرفدار دلهره یا وحشت وجود دارد. کیست که مخاطب محصولات سرگرم کننده باشد و مثلا شب بیست و نهم حمید رخشانی یا درخشش استنلی کوبریک را ندیده باشد؛ آثاری که اتفاقا بارها از تلویزیون خودمان هم پخش شدهاند و حتی در بازپخش پنجاهم(!) نیز باز مخاطب
داشتهاند.
خودم اخیرا وقتی سرگرم تولید سریال «احضار» در گونه دلهره بودم متوجه شدم با چه دایره عظیمی از ایجاد جذابیت در این ژانر مهجور روبهروییم و شگفتا که وقتی هم بناست تجربه کنیم به دلایل مختلف فرصت عرضه آن در تلویزیون به وجود نمیآید و باید محصول را روانه شبکه خانگی کنیم؛ ولی تفاوتی ندارد چه شبکه خانگی کار کنیم چه رسانه ملی این تجربیات سالها فعالیت برای تلویزیون است که به کار میآید و باز همان تلویزیون است که دریچهای میشود تا سریال دیده شود و حتی بسیار بیشتر از گونههای دیگر اسباب تحلیل و ابراز نظر مخاطبان را فراهم کند.
من سریالهای مختلفی را برای تلویزیون تولید کردهام؛ از آثاری ماورایی نظیر سقوط یک فرشته و او یک فرشته بود تا کمدیهایی مثل کت جادویی و شمسالعماره ولی آنچه تجربه تولید سریال احضار را برایم متفاوت کرده است شراکت تمام و کمالی است که مخاطبان حتی پیش از پخش رسمی کار و حین عرضه، درباره محتوای تصویری منتشره از آن داشتهاند. این معنایی جز این دارد که مخاطب ایرانی
به واسطه دسترسی راحتتر به محصولات مطرح ژانرهای مختلف، بیش از همیشه تشنه محصولات ژانر ایرانی است؟ به نظر میرسد اگر رسانه ملی میخواهد پیشروی دهههای قبلش را تکرار کند باید روی ژانرهای بکر و تجربه نشده بیش از پیش تمرکز کند.
رامین عباسیزاده
تهیهکننده و کارگردان