قیل و قال

نگهبان (امیر آتشانی): سلام عرض شد شازده! اجازه می‌فرمایید بیان تو؟
کد خبر: ۱۱۸۲۱۱۹

شازده (محمود پاک‌نیت) با تحکم: بگو بیان!
و در ادامه شازده خطاب به زنی که برایش چای می‌ریزد (لادن مستوفی): بمون!
نگهبان: مثل آدم یکی یکی بیان تو!
رعیت‌ها به محض ورود در حالی که به شازده تعظیم می‌کنند، می‌گویند: سلام بر شازده بزرگ.
شازده در حالی که چایش را هم می‌زند با عصبانیت خطاب به رعیت‌ها می‌گوید: هان! چیه! که گله‌ای پاشودید و اومدید اینجا !
یکی از رعیت‌ها: حضرت شازده شرمنده که اوقات شریف را می‌گیریم. عرض این بود که خدمت برسیم که وضع و اوضاع خودمون رو به عرض تون برسونیم. خدا شاهده که همه عائله‌های ما در بدبختی هستند. خدا شما رو نگه داره برای ما. این یکی دو سال وضع زراعت هیچ خوب نبوده، اما ناشکر نیستیم و همه دعاگوی شمایم، ولی بخدا اضافه کردن سهم اربابی که گفتید از ما خارجه و نمی‌تونیم. جسارتاً ما سر بی شام روی زمین می‌زاریم. به این نوکران خانزاد خودتون لطف کنید و سهم اربابی را به رسم قدیم بدیم. عرض ما همین بود!
شازده با تحکم بیشتر: هان. اومدید اینو به من بگید. سال‌هاست که سهم اربابی را با موش مردگی بالا کشیدید. خب بسه دیگه! من شازده عطاءالدوله نیستم که ندونم وضعیت مملکتم چه خبره! گوشم هم از این اصوات پره! (قسمت 25 سریال خانه‌ای در تاریکی)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها