حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مرد گفت: «استاد، دست نگهدار.»
نقاش گفت: «برای چی؟»
مرد گفت: «هنگامی که دندهعقب میرفتید به پشت سر نگاه نکردید و نفهمیدید که به لبه پشتبام رسیدهاید. من ابتدا خواستم فریاد بزنم و شما را متوجه کنم، اما ترسیدم غافلگیر شوید و بدتر سقوط کنید. پس نقاشی را خطخطی کردم که بهواسطه آن شما برای دونیم کردن من اقدام کرده و از لبه پشتبام دور شوید.»
نقاش گفت: «مرد مؤمن، خب هزار کار دیگر میشد کرد، حتما باید نقاشی را که دو هفته برای آن زحمت کشیده بودم اینگونه فلان میکردی؟» مرد گفت: «بهراستی گاهی آینده خود را بسیار زیبا ترسیم میکنیم اما روزگار آن را خراب میکند تا ما را از خطری که پیشروی ماست باز دارد.»
نقاش گفت: «عجب رویی داری مردک؛ شعر هم میبافی؟» سپس وی را به دو نیم کرد و او نیز قهرا خاموش شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....