مقطع حساس‌کنونی

داستان مرد نقاش وشخص شعرباف

نقاش مشهوری برای ترسیم یک نقاشی رئال از یک منظره شهری، بوم و رنگش را به پشت بام یک ساختمان بلندمرتبه برد و به مدت دو هفته روی جزئیات نقاشی خود کار کرد تا در نهایت آنچه را که می‌خواست، کشید. وقتی نقاشی‌اش تمام شد، غرق هیجانی که به‌واسطه اتمام کار به او دست داده بود، چند قدم به عقب برداشت تا نقاشی‌اش را از فاصله دورتری ببیند. در این هنگام شخصی با عجله به تابلوی او نزدیک شد و قلم‌موی درشت را در ظرف رنگ سیاه فرو برد و تابلو را خط‌خطی کرد. نقاش با خشم به مرد نزدیک شد تا او را به دو نیم کند.
کد خبر: ۱۱۸۱۸۸۳

مرد گفت: «استاد، دست نگه‌دار.»
نقاش گفت: «برای چی؟»
مرد گفت: «هنگامی که دنده‌عقب می‌رفتید به پشت سر نگاه نکردید و نفهمیدید که به لبه پشت‌بام رسیده‌اید. من ابتدا خواستم فریاد بزنم و شما را متوجه کنم، اما ترسیدم غافلگیر شوید و بدتر سقوط کنید. پس نقاشی را خط‌خطی کردم که به‌واسطه آن شما برای دو‌نیم کردن من اقدام کرده و از لبه پشت‌بام دور شوید.»
نقاش گفت: «مرد مؤمن، خب هزار کار دیگر می‌شد کرد، حتما باید نقاشی را که دو هفته برای آن زحمت کشیده بودم این‌گونه فلان می‌کردی؟» مرد گفت: «به‌راستی گاهی آینده خود را بسیار زیبا ترسیم می‌کنیم اما روزگار آن را خراب می‌کند تا ما را از خطری که پیش‌روی ماست باز دارد.»
نقاش گفت: «عجب رویی داری مردک؛ شعر هم می‌بافی؟» سپس وی را به دو نیم کرد و او نیز قهرا خاموش شد.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها