حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اول بسما... از خودتان کمی بگویید تا بیشتر شما را بشناسیم؟
اگر قرار باشد کسی بگوید در یک خانواده کاملا مذهبی چشم به جهان گشودم؛ آن یک نفر منم! متقاعد کردن پدر و مادرم برای این که وارد دنیای موسیقی شوم سخت بود اما خیلی تلاش کردم. همیشه خودم،خودم را هُل دادم به سمت ساز زدن و آواز خواندن. از شش، هفت سالگی شروع کردم ...
با مداحی و نوحهخوانی؟
نه! اما یکی از بزرگترین شانسهایم این بود که داییام تعزیهخوان بود و از همان کودکی تعزیهخوانی برایم بسیار جذاب بود و کنار دایی میخواندم. این هنر آنقدر دوستداشتنی است که هر کسی واردش شود امکان ندارد بتواند آن را ترک کند.
تعزیهخوانی کلا حس خوبی منتقل میکند، چه آنهایی که تعزیه میخوانند و چه ما که تماشا میکنیم و میشنویم.
دقیقا. من هنوز هم تعزیهخوانیهای محرم را میروم. ترکیب نمایش و آواز است، یک جور اُپرای بینظیر که در لحظه اتفاق میافتد. خیلی دوست دارم در موقعیتی تعزیه را به شکل آواز اجرا کنم.
شاگردی چه کسانی را کردید؟
اولین استادم، آقای ذوالقدر بود که الان حدود 90 سال دارند. حتی پیش شاگردان ایشان هم شاگردی کردم. در بچگی با تنبک شروع کردم و بعد رفتم سراغ سه تار و تار و در ادامه نواختن پیانو را هم به دلیل کارهای آهنگسازی یاد گرفتم. اما کلیت موسیقی برایم در استاد لطفی خلاصه میشود. بیشتر از سه سال شاگردی ایشان را کردهام. دانشگاه اصفهان درس میخواندم اما به عشق ایشان هفتهای یک بار به تهران میآمدم و به کلاسهای مکتبخانهاش میرفتم. سرم را بالا نگه میدارم و میگویم استاد لطفی بزرگترین موسیقیدان ایران است. هیچکس شبیه ایشان نیست.معدل موسیقی ایشان از همه موسیقیدانهای ایرانی بالاتر است، در آثارش، اثر اجتماعی، سیاسی، عاشقانه و ... میتوان دید. در سهتار نوازی هم که سبک خاص خودش را داشت.
استایل و ظاهر منحصربهفردی هم داشتند، تماشایش حال آدم را خوب میکرد.
یکی از نقاط زیبای زندگی استاد لطفی این بود که دیدار با او اصلا سخت نبود، برخلاف برخی هنرمندان که دسترسی به آنها دشوار است. فقط کافی بود به خیابان سمیه و مکتبخانه ایشان بروی. فاصلهای بین او و مردم نبود. کاریزمای عجیبی داشت و عشقش به موسیقی بینظیر بود. ساعتها مینواخت، ساعتها به شاگردانش میآموخت و خسته نمیشد و این نشانه عشق است ...
میگویند آدمها خصلتهایی را در دیگران پررنگ میبینند که در خودشان هم هست، شما از خوبی آدمها میگویید و به نظرم اینها در خود شما هم هست ...
یک زمانی منتقد ادبی بودم و فقط بدیها و ضعفها را میدیدم حتی کنسرت که میرفتم فقط ضعفها را میدیدم، بعد متوجه شدم این روش فقط حال خودم را بد میکند. مدام آدمها را با هم مقایسه میکردم و مثلا هر کس میخواند، میگفتم نه! خواننده فقط شجریان... اما روی خودم کار کردم و به خودم گفتم به این کنسرت میروم تا لذت ببرم. به تماشای این فیلم میروم تا لذت ببرم و به سازنده و خواننده احترام میگذارم چون برای کارش زحمت کشیده. گاهی معیار علمی و تئوریزه شده است که قابل قبول است، اما وقتی سلیقهای نظر میدهی یعنی سازنده یک اثر را بدون دلیل محکم کوبیدهای. معتقدم آدمها را نباید الکی قضاوت کنیم. به گفته اطرافیان و دوستانم من ذوب در موسیقی و سبک استاد لطفی هستم اما الان تلاش میکنم بازتر به قضایا نگاه کنم. همانطور که استاد لطفی نیز در حال تغییر بود و این را میتوانی در آلبومهایش ببینی.با سازهای مختلف میخوانم از سه تار بگیر تا پیانو و... هیچ مرزی برای خودم نمیگذارم. تعصب زیادی در موسیقی داشتم، اما الان به این درک رسیدهام که تعصب باعث مرگ موسیقی میشود. همه جور موسیقی گوش میدهم از سنتی و ایرانی بگیر تا خارجی و ... هنر و موسیقی مثل خانهای بزرگ است با اتاقهای فراوان و مختلف که هر اتاقش حال و هوای خاص خودش را دارد و ما بهتر است از همه این اتاقها بدون تعصب استفاده کنیم. احساس در موسیقی جریان دارد و مهم حسی است که به شنونده منتقل میشود. الان درهای دنیا به روی مردم باز شده و همه ما با آثار هنری زیادی اعم از موسیقی و نقاشی و ... مواجه میشویم و میتوانیم از همه آنها استفاده کنیم. معتقدم بزودی جهانیان با سازهای ایرانی و موسیقی ایرانی آشنا میشوند و ما صدای نی ایرانی را مثلا کنار گیتار الکترونیک خواهیم شنید. همان اتفاقی که برای کمانچه آقای کلهر افتاد.
موسیقی معمولا حالمان را خوب میکند و گاهی غمگین، روی غمگین تاکید میکنم چون موسیقی ایرانی حال بد کن نیست، این غم ریشهاش در کجاست؟
یک تئوری در غم موسیقی وجود دارد که میگوید، این غم برای حال بد کردن نیست برای همدردی است. غم را زیاد نمیکند اما همراه خوبی است و آدمها را تنها نمیگذارد.
به نظر شما فوت و فن نوازنده شدن چیست؟
عشق! فقط عشق میتواند یک نفر را ساعتها پای ساز بنشاند و او مثلا هفت ساعت فقط تمرین کند.استاد لطفی میگفت مادر ناهارم را پشت در اتاقم میگذاشت و من آنقدر مشغول تمرین بودم که ناهار را شام میخوردم. ! البته در کشور ما ماجراها کمی با همه دنیا فرق دارد، بیشتر مردم برای دل خودشان پی ساز و موسیقی میروند نه برای این که این کار به حرفهشان تبدیل شود شاید برای همین است آن را جدی نمیگیرند.
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....