ماکسیمیلیانوس: ارابه سنگین زمان چه با قدرت و صلابت پیش رفته. آن همه دغدغهها و اضطرابها، عشقها و کینهها، دوستیها و دشمنیها، شکنجهها و زندانها، آن همه لشکر، سپاه، کاخها، آن خدایان و خدایگانها و... چه مسخره است... همه تسلیم شدند، تنها چیزی که میبینم، مقهوریت است. همه مقهور یک قدرت و یک ارادهاند. هیچکس قدرت مقاومت و مخالفت ندارد. اگر همه آنها را که طبل جنگ با خدا را میزنند و خطبه خدایی به نام خود میخوانند در طول زمان بنگریم چه دلقکهای مسخرهای هستند که با همه مقاومتها و مخالفتهایشان جز بر محور خدا نمیگردند، ولی خود هم نمیدانند... و این آن چیزی بود که ما آرزوی دیدنش را داشتیم. ما از خداوند خواسته بودیم شکست قدرتهای پوشالی را در برابر قدرت لایزال خویش به ما نشان دهد و چه زیبا نشان داد، با یک خواب... . (سریال مردان آنجلس)