آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
استاد بعد از آنکه همه نکاتش را برای آرامش و موفقیت مالی روی تخته نوشت؛ نشست روی صندلی فلزی کلاس و دستهایش را رها کرد روی میز. ماژیکهای وایتبورد قل خوردند روی میز و سکوت نشست توی کلاس. دانشجوها مانده بودند که کلاس تمام است و خودکارها را غلاف کنند یا هنوز نکتهای مانده. استاد نفس عمیقی کشید. سرش را بالا کرد و توی چشم دانشجوها نگاه کرد. «قبل از این موارد باید نکته دیگری بگویم. مهمترین نکتهای که برای موفقیت باید انجام بدهیم، بیشترین چیزی که باید از آن مراقبت کنیم، این نکته است.» هیچکس روی جزوهاش چیزی نمینوشت. چشم استاد بین دانشجوها میچرخید و دنبال جمله تازهای میگشت. «نکاتی که تا حالا گفتم به کنار، نکته آخر چیزی نیست که هیچ برایان تریسی توی سخنرانی یا کتابهایش آورده باشد. اینها را باید خون دل بخورید تا به دستش آورید.» بعد بلند شد و روبهروی تخته ایستاد. دستهایش میلرزید. با خط لرزان روی صفحه سفید نوشت: «پدر و مادر» وقتی داشت ماژیک را روی میز رها میکرد، چشمهایش خیس و قرمز بودند.
«اینکه خداوند رضایتش را به رضایت این دو نفر منوط میکند، یعنی کلید هر موفقیتی در بهدستآوردن دل اینهاست.» قبل از آنکه بنشیند، برگشت و به دانشجوها نگاه کرد. «این را هم به جزوهتان اضافه کنید که: هرکس میخواهد موفقیت دنیا و آخرت را داشته باشد، یک مدت طولانی کمر به خدمت پدر و مادرش ببندد. بزرگ شدن آدم در کوچک شدن پیش پدر و مادرش است.»
زهرا کاردانی - نویسنده
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....