حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مقام مسؤول به آنطرف جاده نگاه کرد و گفت: پیرمردی است که با گاری بار میبرد. منظورم از همینها بود. نداری؟
پیرمرد گفت: اولاد او از من بیشتر است و فقرش هم بیشتر.
مقام مسؤول گفت: فقر تو که بیشتر است. او گاری دارد، تو نداری.
پیرمرد گفت: آن گاری مال من است. دادم به او تا استفاده کند.
مقام مسؤول گفت: دمت گرم، چه شخص فداکاری هستی و رفت تا سوار خودروی مملکتی شود.
پیرمرد گفت: همین؟
مقام مسؤول گفت: و اینکه خیلی خوب است که در شرایط نامساعد اقتصادی مردم خودشان به فکر همدیگر باشند. آفرین به این فرهنگ غنی.
پیرمرد گفت: همین؟ فکری، تدبیری، امیدی، کلیدی، وام خوداشتغالیای، چیزی؟
مقام مسؤول گفت: پدرجان، من منشی خودم را هم نمیتوانم عوض کنم، چه توقعاتی داری. پیرمرد زیرلب گفت: [...] و خاموش شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....