مقطع حساس‌کنونی

حکایت حکیم و 4 لرزاننده

حکیمی از منطقه‌ای مسکونی رد می‌شد. جمعی از مریدان حکیم دیگری که به تازگی جان به جان‌آفرین تسلیم کرده بود، او را دیدند و وجناتش را پسندیدند و تصمیم گرفتند مرید او شوند. یکی از مریدان برای آنکه از کیفیت حکمت حکیم مطلع شود، به نزد او رفت تا از او پرسشی بپرسد. بعد از سلام و احوالپرسی و تبادل نظر درباره اوضاع اقتصادی، از او پرسید: «ای حکیم، چه چیز تو را سخت تکان داد؟»
کد خبر: ۱۱۶۸۵۸۱

حکیم گفت: «چهار چیز».

مرید پرسید: «خب؟»

حکیم گفت: «به جمالت».

مرید گفت: «نه، منظورم این است که تعریف کنید.»

حکیم گفت: «ها... اول، یک کارتنخواب آسیبدیده اجتماعی. او از کنار من گذشت و من خود را کنار کشیدم تا به او نخورم. او گفت: ای حکیم، از کجا میدانی سال دیگر من کثیفترم یا تو.»

مرید گفت: «خب؟»

حکیم گفت: «دوم، مصرفکنندهای که کجکج میرفت. به او گفتم بغل را بپا نمالی. او گفت من بمالم خیالی نیست، تو به هوش باش نمالی که با تو جماعتی خواهند مالید.»

مرید گفت: «خب؟»

حکیم گفت: «سوم، یک بیمار مبتلا به بیماری خاص. قرار بود دو سال زنده بماند، لذا داروهایش را وارد نکردیم، اما تا الان که پنج سال گذشته، هنوز زنده است.» و خاموش شد. مرید پرسید: «و چهارمین لرزاننده؟»

حکیم گفت: «زلزله.»

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها