یادداشت:

ما یازده تا نوه بودیم ...

یک هفته به روضه میرزا که می‌شد، نوه‌ها جمع می‌شدند و در انباری نقلی باز می‌شد. یکی باید سیاهی‌ها را اتو می‌کرد، یکی فرش می‌شست، یکی بساط چای را می‌انداخت توی قدح آب وایتکس که برق بیفتد، یکی سیستم صوتی قدیمی را روبه‌راه می‌کرد. تا می‌رسید به شب اول شروع مراسم. یکی دم در باید می‌ایستاد تا به مهمان‌ها خوشامد بگوید.
کد خبر: ۱۱۶۶۰۲۷

یکی باید کفش مهمانها را جفت میکرد و توی جاکفشی میچید. سه چهار متر جلوتر یکی دیگر توی یک گلابپاش نقره گلاب میریخت کف دست عزادارها، یکی موظف بود استکان جمع کند و یکی باید استکانها را میشست، تفاله چایهای توی قوری که کم هم نبودند نباید توی چاه ریخته میشد، میرزا معتقد بود، چای روضه را حضرت بیبی دم میکند و درست نیست برود توی چاه. تفالهها را جمع میکرد و شب آخر روضه زیر درخت سیب و بوته انگور توی حیاط دفن میکرد.

اینها را نوشتم بگویم که هیاتی بودن به معنای واقعی کلمه یک سبک زندگی ایرانی- اسلامی است. (اگر همه نقدهایی که به سیستم مدیریت بعضی هیأتها وجود دارد را نادیده بگیریم ) در سیستم زندگی هیاتی اولین چیزی که یاد میگیری همکاری چند نفره است، بعدش این همکاری تبدیل میشود به همدلی .

از دیگر چیزهایی که توی این سیستم وجود دارد مسؤولیت دادن و مطالبهگری است از کسی که مسؤولیتی به او واگذار شده است. ادب، نظم و احترام به بزرگتر هم ناگفته پیداست که در این سبک مدیریتی وجود دارد که نمونهاش جای دیگری مشاهده نمیشود. یک تجربه ساده اینکه وقتی این شبها و روزها جایی رفتید برای عزاداری وقتی میوه دلتان چای روضهاش را خورد، بگویید، استکانش را خودش ببرد به آبدارخانه هیات و وقتی برمیگردد به چشمهایش خیره شوید. یک برق غروری دارد توی چشمهایش که انگار مهمترین کار دنیا را انجام داده است. راستی این را هم بگویم ما یازده تا نوه بودیم و میرزا پدربزرگمان بود.

حامد عسکری

شاعر و نویسنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها