گفتند: عبیدا... جعفی. از اعیان کوفه و دلاوران عرب.
حسین(ع)، از خویشان و همتباران عبیدا... کسی را به طلبش روانه کرد. عبیدا... گفت: من از کوفه بیرون شدم، مبادا حسین(ع) به کوفه رسد و کشته شود و من در میان کشندگانش باشم. کوفیان از خاندان برگشتهاند و به فرزند زیاد پیوستهاند. من نه به موافقت ایشان سر فرود میآورم و نه به حربشان تیغ برمیکشم.
قاصد، سخن به حسین(ع) برد. حسین(ع)، خود برخاست و در سراپرده عبیدا... شد. عبیدا... حسین(ع) را در جای نیکو نشانید و اعزاز کرد و به خدمت ایستاد. حسین(ع) گفت: کوفیان نامهها نوشتند و رسولان فرستادند و مرا بدینجای خواندند و اکنون میشنوم که از راه برگشتهاند. ای عبیدا...، هرکه هرچه از خیر و شر کند، جزایش میبیند. من تو را به یاری میخوانم. اگر اجابت کنی در روز رستخیز نزد خدا و رسولش سرافراز خواهی بود.
عبیدا... گفت: یقین دانم هرکه تو را متابعت کند فردایی نیک دارد. اما کوفیان و شامیان بیشمارند و بر تو اند و تو را یارانی اندک است و از یاری مَنَت چیزی نمیافزاید. اما مادیانی دارم نیکو که در پی هر جاندار که تاختهام، مرا بدو رسانیده است و هرکه از پیام تاخته است، گردش نیافته است، با شمشیری برنده که در عرب همتایش نیست. از من اینها بپذیر و معذورم بدار.
حسین(ع)برخاست و گفت: من در طلب یار آمده بودم، نه به طمع تیغ و مرکب. مرا به مالِ آنکه جان دریغ میدارد، التفاتی نیست.
امید مهدینژاد
طنزنویس
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد