مرور حملات چند سال اخیر به مواضع تروریست‎‌ها در آن سوی مرزها

دور از تو بادا اهرمن ایران من ایران من

پلیس‌ جاده را بسته بود. صف خودروهای متوقف‌شده لحظه به لحظه طولانی‌تر می‌شد. سرنشینان کلافه بودند. حق هم داشتند. یحتمل داشتند درباره علت راه‌بندان گمانه‌زنی می‌کردند که غرش گوش‌خراشی در نزدیکی جاده، چرت همه را پاره کرد. کامیون ده چرخ سنگین و سفیدرنگی که در چند صدمتری حاشیه جاده پارک شده و با جک‌های قدرتمند هیدرولیکی‌اش به سطح زمین چسبیده بود، اولین بالستیکی را روانه آسمان کرد. همه مبهوت موشک اولی بودند که دومین، سومین، چهارمین، پنجمین، ششمین و هفتمین فروند هم به دنبال اولی، قلب آسمان را شکافتند و راهی هدفی در غرب شدند. هیچ‌کدام از سرنشینان خودروهای متوقف‌شده نمی‌دانستند، موشک‌های نقطه‌زن ساختِ ایران، سه دقیقه بعد جایی در 200 و اندی کیلومتر آن‌سوتر در شمال عراق فرود می‌آیند و مواضع کسانی را زیر و رو می‌کنند که در چند ماه گذشته چند مرتبه به مقرهای مرزبانی و امنیتی در داخل خاک ایران ضربه زده بودند. بالستیک‌های کوتاه‌‎برد زمین به زمین ایرانی می‌رفتند که انتقام حملات چند ماه اخیر تجزیه‌طلب‌ها را بگیرند. قواعد بازی در چند سال اخیر نسبت به دو سه دهه قبل عوض شده بود. این سومین مرتبه بود که ایرانی‌ها در این سال‌ها برای دفاع از خودشان محدود به مرزهای سیاسی و جغرافیایی نمی‌شدند.
کد خبر: ۱۱۶۴۰۴۲

درست است که سپاه پاسداران اعلامیه رسمیاش را روز گذشته منتشر و تایید کرد که مواضع گروهک تجزیهطلب حزب دموکرات کردستان را در آن سوی مرزهای رسمی کشور هدف قرار داده است ولی طبق معمول، این شبکههای اجتماعی - که حالا دیگر نقش مهمی را در نظام ارتباطی و رسانهای بازی میکنند- بودند که سریعتر از همه از شلیک پنج فروند موشک در شمالغرب کشور در نزدیکی ارومیه خبر دادند. رسانههای رسمی ساکت بودند. خبرهای اولیه از شلیک پدافندی حکایت میکرد اما حرف و حدیثهایی از آن سوی مرز در اقلیم کردستان آرامآرام این گمانه را تقویت کرد که ایرانیها دوباره به اهداف تروریستها در جایی خارج از مرزهای سیاسی و جغرافیایی هجوم بردهاند. اطلاعیه گروهک تجزیهطلب دموکرات کردستان که منتشر شد دیگر همه یقین کردند که موشکهای شلیک شده از شمالغرب بعد از جدا شدن از زمین راهی مواضع کسانی شده بودند که در چند ماه گذشته در مرزهای غربی کشور بدجور شلتاق کرده بودند.

پریشاناحوالی از همان اطلاعیه اولی که تجزیهطلبها منتشر کردند هویدا بود. نوع جملهبندی و ادبیات و همچنین سعی و تلاششان برای تخفیف عملیات چیزی نبود که از لابلای سطرهای بیانیه مذکور پنهان شود. مرور بخشهایی از بیانیه پراکنده و مشوش دموکراتها خالی از لطف نیست. مثلا به این جمله دقت کنید: «صبح امروز شنبه مورخ هفدهم شهریورماه ١٣٩٧ خورشیدی ساعت 10 و 30 دقیقه، رژیم تروریستی ایران از طریق هواپیماهای جنگی و موشک‌‌باران مقرهای حزب دموکرات را بشدت مورد هدف راکت‌‌های خود قرار داد...» نکته جالب و بامزه آنکه حزب دموکرات در اطلاعیه رسمی خود کشتهشدههای این عملیات را دو نفر اعلام کرد در صورتی که سخنگوی دفتر سیاسی همین گروهک در مصاحبه با دویچهوله کشتهشدههای این عملیات موشکی را 15 نفر اعلام میکند. این وسط اما یک نکته بیش از بقیه خودش را به رخ کشید. اینکه اگر کارد به استخوان برسد ایرانیها در دفاع از خودشان دیگر قائل به حد و مرزی نیستند. آنوقت است که آن رویشان بالا میزند.

هدف: دیرالزور در شرق سوریه

روز شنبه البته اولین مرتبهای نبود که دست بلند ایرانیها به تروریستها در آن سوی مرزها میرسید و به گوششان سیلی میزد. خردادماه سال گذشته بود و روزهای گرم ماه رمضان. همه داشتند خودشان را برای مراسم شب قدر آماده میکردند که ویدئوهایی از کانالهای تلگرامی محلی در غرب کشور شروع کرد دست به دست چرخیدن. این بار دیگر شعله شلیک موشکها چیزی نبود که پنهان شدنی باشد. این مرتبه هم مثل همین اتفاق دو روز قبل، کلی گمانهزنی و حدس و گمان در شبکههای اجتماعی پمپاژ شد تا اینکه در نهایت سپاه پاسداران با اعلامیه رسمی خود حجت را بر همه تمام کرد. موشکهای ایرانی این بار از غرب ایران دورخیز کرده بودند تا انتقام ضعیفکشی تروریستها در تهران را بگیرند.

بعد از حمله تروریستی به مجلس و مرقد امام(ره)، مقامات بلندپایه نظامی و امنیتی در شورایعالی امنیت ملی دور هم نشستند و به این جمعبندی رسیدند که باید این تصور را برای همیشه دفن کرد و به بایگانی تاریخ سپرد که آتش جنگ و ناامنی غرب آسیا دامن ایران را بگیرد و ما نتوانیم جلوی این سیل بنیانکن را بگیریم. همگی متفقالقول شدند که باید مشت محکمی به حریف زد تا از چرت بپرد... و همین هم شد. بالستیکهای میانبرد ایرانی از جایی در غرب ایران نزدیک کرمانشاه با پرواز بر فراز مرزهای رسمی و جغرافیایی میرفتند که به همه نشان دهند جمهوری اسلامی در دفاع از خودش با کسی شوخی ندارد و در دستاندازی سیاسی و دیپلماتیک گیر نمیکند. این مرتبه هدف جایی بود در شرق سوریه. دیرالزور در آن روزها تبدیل شده بود به مقر اصلی پشتیبانی و لجستیکی تروریستی. ایرانی دست توی لانه زنبور کرده بود. مرز، چیزی نبود که دست آنها را در دفاع از خودشان زیر سنگ نگاه دارد.

تیکآف از همدان به مقصد دیاله

خب احتمالا تا همینجا هم رگ غیرتتان حسابی حال آمده و دست خوش فرستادهاید به همه نیروهای مسلح اما اجازه بدهید کیفتان را کامل کنیم که عملیات سال گذشته یگان موشکی سپاه هم اولین عملیات فرامرزی ایران نبوده. راستش را بخواهید به جز سپاه قدس که کارویژه اصلیاش پنجه توی پنجه انداختن با هر آن کسی است که خصم و کینه جمهوری اسلامی را دل میپروراند، دیگر نیروهای مسلح ما هم هر از چندی گوش تکفیریها را پیچاندهاند. به غیر از یگان موشکی نیروی هوافضای سپاه که دارد در این زمینه رکورد میزند، بر و بچههای هوانیروز و نیروی هوایی ارتش هم دستی توی این قضایا دارند.

احتمالا خیلیها نمیدانند که ارتش به جز حضور زمینی و هوایی در سوریه و پشتیبانی از سپاه قدس، هر گاه ضرورت اقتضا کرده خودش هم در عراق راسا وارد عمل شده و دست به حرکاتی زده و مثل سپاه پای منافع ملی ایستاده. نمونهاش چهار سال قبل در سال 93 که ماشین جنگی داعش روشن شده بود و از شمال عراق سرریز شده و داشت یک نفس سمت پایین میآمد و تا نزدیکیهای بغداد هم رسید. نتیجه این اقدام نزدیکتر شدن به ایران و هممرزی با جمهوری اسلامی بود. تصور کنید روی خط مرزی ایستادهاید؛ این سمت پاسگاههای مرزی خودمان هستند و آن سمت هم پاسگاههای مرزی دولت همسایه که رویشان پرچم سیاهرنگ داعش در اهتزار است.

همین هم شد که دوباره شورایعالی امنیت ملی تشکیل جلسه داد. خروجی جلسه یک مصوبه مهم و بیرودربایستی بود. طبق این مصوبه در آنسوی مرزهای بینالمللی و درون خاک عراق یک منطقه حائل تعیین شد. به تکفیریها هم اخطار داده شد که نزدیک شدن به مرز که بماند، بلکه نزدیک شدن به منطقه حائل درون خاک عراق هم با واکنش شدید ایران روبهرو خواهد شد. از ایران اخطار دادن و از گروهکهای تکفیری به گوش نگرفتن و چهارنعل سمت منطقه حائل تاختن. همین هم باعث شد تا یگان هلیکوپتری نیروی زمینی (هوانیروز) و نیروی هوایی ارتش این بار از آسمان بالای سر تکفیریها خراب شوند.

روزهایی که پایگاه سوم شکاری همدان روزهای شلوغی گذراند و شبیه به روزهای جنگ تحمیلی شد. اف-4های سنگین از بار مهمات و بمب و موشک، به آرامی سمت باند میخزیدند و در ابتدای باند در انتظار اجازه پرواز سر میکردند. خلبان‌‌ها با کمکهای خود مشغول چکهای نهایی میشدند و در نهایت بعد از صدور مجوز برج، تیکآف کرده و غرشکنان، باند پایگاه را به مقصد مواضع تروریستها در استان دیاله عراق ترک میکردند. دستان بلند ایران دوباره میرفتند تا از منافع ملی در آن سوی مرزها دفاع کنند.

چه خلبانان و فرماندهان ارتش، چه فرماندهان یگان موشکی سپاه و چه اعضای شورایعالی امنیت ملی بیش از رودربایستیهای سیاسی و دیپلماتیک، دفاع از منافع ملی برایشان اهمیت دارد. برای آنها مهم این است که آب در دل میلیونها ایرانی تکان نخورد. برای همین هم وقتی پای این مسائل به میان میآید دیگر هیچ حد و مرزی نمیشناسند. کما اینکه کارنامهشان تا همین الان هم همین را میگوید. شاید برای سطرهای پایانی گزارش، بد نباشد که قطعه «ایران من» صدای همایون شجریان را زمزمه و ابیات آن را همخوانی کرد:

آوازخوانی در شبم، سرچشمه خورشید تو

یار و دیار و عشق تو، سرچشمه امید تو

ای صبح فروردین من، ای تکیهگاه آخرین

ای کهنه سرباز زمین، جان جهان ایرانزمین

...

ای داغدیده بازگو، بلخ و سمرقندت چه شد

صدها جفا ای مادرم دیدی و مهرت کم نشد

از خون سربازان تو، گلگون شده رویت وطن

ای سرو سبز بیخزان، ای مهر تو در جان و تن

یوسف آبشاریان

سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها