آن مجید نوجوان و شاعر مسلک که روزها و لحظههای جذاب بسیاری را همراه با بی بی داستان، برایمان رقم زده بود، امروز 41 سالگی خود را سپری میکند و مسیر زندگی، او را به واسطه حضورش در شورای شهر اصفهان، مدتی است که درگیر سیاست کرده است. اما تولد آقای نویسندهای که خالق «مجید» است بهانهای شد تا به سراغ او برویم:
از اولین باری که هوشنگ مرادیکرمانی را در زمان «قصه های مجید» دیدید، شروع کنیم.
اولین بار که قرار شد من نقش مجید را بازی کنم، کتاب آقای هوشنگ مرادی کرمانی را برایم گرفتند تا آن را هم بخوانم و با حال و هوای قصه آشنا شوم، کتابی که قبلتر آن را نخوانده بودم و هنوز یادگاری آن را نگه داشتهام. بعد از آن با شروع فیلمبرداری ایشان چندبار سرصحنه آمدند، دفعه اول که او را دیدم با چهرهای خوشرو و مهربان روبهرو شدم. او همان روز بعد از دیدن من به آقای پوراحمد گفت که دقیقا چنین شخصیتی را برای مجید در ذهن داشتم و این باعث خوشحالی بود چون او سختگیریهایی زیادی در حوزه کاریاش داشت. آقای کرمانی بعد از آشنایی که با هم داشتیم همیشه میگفتند تو به مجید جان دادی و مثل پسر معنوی من هستی، حسی که متقابل است و برای من هم به عنوان فرزند ایشان وجود دارد. نکته مهمی که وجود دارد این است که آقای مرادیکرمانی با وجود سختگیری که داشتند من را قبول کردند و همیشه به من لطف داشتند و من را به ادامه کار تشویق میکردند.
شما نه تنها داستانهای مرادی کرمانی را خوانده اید بلکه یکی از آنها را بازی و زندگی کردهاید، قلم او را چطور توصیف میکنید؟
قلم مرادیکرمانی به نظر من واقعا جادویی دارد که کهنه نمیشود و با وجود این ویژگی شاید اگر ایشان در هر کشور دیگری بودند به بهترین نحو زندگی میکردند، البته نه این که الان این چنین نیست ولی با انتشار مجدد و استفاده از این اثر در کشورهای دیگر اتفاقات بهتری رخ میداد.
از چه نظر شرایط بهتری را پیدا میکردند؟
در کشورهای دیگر هم از نظر توجه، هم قدرشناسی و هم موارد دیگری مثل حقوق مولف بعد از نشر یک اثر و ... قطعا به او بهای بیشتری داده میشد، مواردی که دراینجا آن طور که باید نیست و هنرمندان ما سال هاست با آن دست و پنجه نرم میکنند.
یادتان است که شما بعد از خواندن داستان چقدر از اصل متن کمک گرفتید و چه مقدار از فیلمنامه و گروه؟
واقعیت این است که در هر قسمت آقای پوراحمد داستان را برای من تعریف میکرد و این باعث میشد در ذهنم فضا را تجسم کنم و با حال و هوای هر سکانس آشنا شوم. با این حال خواندن داستان هم به خودی خود روی کیفیت کار و تجسم بهتر برای من خیلی تأثیرگذار بود.
خود آقای مرادی چطور؟ چقدر در طول کار تعامل داشتید و راهنماییتان میکردند؟
در همان چند باری که ایشان سر صحنه آمدند، در زمانهایی که تصویربرداری متوقف شده بود و گروه در حال استراحت بود، با من درباره داستان حرف میزدند و گاهی بخشهایی از قصه را تعریف میکردند، بعد حتی از من میپرسیدند فلان قسمت چگونه تعریف شود، بهتر است. با این حال آنچه با وجود گذشت این چند سال به یاد دارم این است که همیشه سعی میکرد من احساس نزدیکی و صمیمیت با او داشته باشم. همه اینها به من روحیه میداد و حس رضایتمندی را برای من که آن زمان نوجوان بودم به وجود میآورد.
بچههایتان این سریال را دیدهاند؟
بله؛ امروز زمانی که من برای بچه هایم «قصههای مجید» را میگذارم، جالب است که بازهم با آن ارتباط برقرار میکنند و یکی از دلایل ماندگار شدن آن اثر همین است که مرادی کرمانی خیلی شیرین، ملموس و واقعی قصه آن را نوشته است، ویژگی که در خیلی از کارهای ایشان وجود دارد و میشود در روزهایی که دنیای کودکان خالی از آثار قابل توجه است از آنها به مقدار زیادی استفاده کنیم و براساس قصههایشان فیلمها و مجموعههایی بسازیم که شاید بتوانند مثل قصههای مجید مخاطب گسترده خود را پیدا کنند. اتفاقی که امروز شاهد کمبود آن و فیلمنامهها و داستانهایی که چنین ویژگیهایی را داشته باشند، هستیم.
علاوه برداستان و فضای «قصههای مجید» فرزندانتان وقتی برای اولین بار با این کار روبه رو شدند چه واکنشی داشتند؟
آنها کار را خیلی دوست دارند، البته دخترم دو ساله است و چندان متوجه داستان نمیشود اما پسر هشت سالهام که بزرگتر است با علاقه آن را دنبال میکند و برایش جذابیت دارد البته نه تنها پسر خودم بلکه خیلی دیگر از بچههای همسن وسال او را هم دیدهام که به کار علاقه دارند. او چند وقت پیش با دیدن مادر و فرزندی که با من عکس گرفتند با تعجب پرسید بابا یعنی هنوز هم تو و آن سریال را یادشان است؟! بخشی از این اتفاق هم شاید به حس نوستالوژیک پدر و مادرها به قصههای مجید بر میگردد.
بعد از سریال و در این سالها با آقای مرادی کرمانی ملاقات داشتهاید؟
من تا مدتی هر چند وقت یک بار ایشان را میدیدم اما از زمانی که بیمار شدند، دیگر کمتر به اصفهان میآمدند و هر زمان که به این شهر سفر میکردند همیشه با لطف به من اطلاع میدادند و از ته دل از همان احساس معنوی پدر پسری یاد میکردند. همچنین از آن جا که او داستان مجید را خیلی دوست داشت، به همین دلیل میدانستم که من را هم دوست دارد و حسی که وجود دارد، کاملا صادقانه است.
و در آخر اگر صحبتی باقی مانده بفرمایید.
جا دارد به مناسبت تولد ایشان این روز را با آرزوی طول عمر به او تبریک بگویم و ای کاش در این روزها که فیلمنامهها و سریالهای گاه آبگوشتی را میبینیم، از انسانهایی مثل او که وجودشان مثل یک گنج است برای ما، بیشتر استفاده میکردیم. من بازهم افتخار میکنم که بازیگری قصههای مجید مرادی کرمانی را در کارنامهام دارم.
فاطمه شهدوست