همین پلیس که در این صحنه مشغول کتک خوردن است، اگر موتور شما را بخواباند پلیس خوبی نیست، چون به موتوریها گیر میدهد یا همین پلیس که وقتی ماشین شما را جریمه میکند، به اندازه یک جریمه به شما خسارت وارد میکند و فکر شما را به هم میریزد، یا همین پلیس که وقتی تو خیابان میایستد تا امنیت منطقهای برقرار شود و شما ـ برعکسـ فکر میکنید که امنیت شما مختل شده یا همین پلیس که ماشین شما را بخاطر نداشتن معاینه فنی میخواباند، دقیقا همان پلیسیست که توی جاده از رانندهای متخلفی که ماشینش بخاطر سرعت زیاد چپ شده، کتک میخورد؛ همان لباس را پوشیده و همان کارِ همیشگی را کرده.
آن کسی که پلیس را کتک میزند هم میتواند مثل شما باشد. خود شما که وقتی با قانون روبهرو میشوی نقضاش میکنی، مجری قانون شما را بهخاطر نقض قانون، اعمال قانون میکند، زبان به اعتراض بازمیکنی و اگر شروع به محاجه با مامور قانون نکنی و با طوری غر نزنی که بشنود، اقلا توی دلت غر خواهی زد و چه بسا به او توی دلت فحشی هم خواهدی داد که دلت آرام بگیرد.
اگر قانون قانون است و اگر کشور ما به این احتیاج دارد که همه شهروندانش ملزم به رعایت قانون باشند، پس فرقی بین آدمها نیست. چه اینکه ماشین یک میلیاردی سوار شوید و چه موتور یک میلیون تومانی. اگرچه که موتور یک میلیون تومانی دیگر نیست؛ موتورها هم گران شدهاند.
اصل ماجرا این است که پلیس، که همیشه باید در مواجهه با متخلف دستِ بالا را داشته باشد، اینجا از راننده متخلف کتک میخورد. چرا؟ چون ماشین متخلف یک میلیارد تومان قیمتش دارد و لابد چون آدمی که ماشین یکمیلیاردی سوار میشود حق دارد هر جوری که دوست داشت رانندگی کند.
اعتراض به پلیسی که وظیفهاش را انجام میدهد، اعتراض به قانون است. اگر به قانون اعتراض کنیم، خودمان خودمان را نقض کردهایم. یادمان باشد که «قانون از خود ما شروع میشود». اگر همه ما به قانون گیر بدهیم، دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. اگر سنگ روی سنگ بند نشود هم دیگر نمیتوانیم با آرامش و امنیت کنار هم زندگی کنیم. آنوقت، خودمان خودمان را نقض خواهیم کرد. بازخواهیم گشت به قانون جنگل، که حتی جنگل هم در عین بیقانونی برای خودش قانونی دارد.
در این سطرها خواستم به اصرار بگویم و بنویسم پلیس نماد قانون است؛ اما همه قانون نیست. قانون، من و شمائیم. من که این سطور را مینویسم و شما که این سطور را میخوانید. قانون بدون رعایت شهروندان قانون نیست. ما هم ـ همهمان ـ در مقابل قانون برابریم. چه کسی که ماشین یک میلیاردی سوار میشود، چه کسی که موتور یک میلیون تومانی؛ گیرم اصلا دیگر موتور یک میلیون تومانی تولید نشود.
میراحسان رحیمی
نویسنده و روزنامهنگار