حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به گزارش جامجم، عصر بیست و سوم فروردین سال گذشته ماموران اداره یکم پلیس آگاهی تهران درجریان سرقت مسلحانه از مغازه فرش فروشی در خیابان ولیعصر شمالی قرار گرفتند، با حضور ماموران در محل مشخص شد 64 تخته فرش و تابلو فرش نفیس به ارزش 7 میلیارد و 500 میلیون تومان، سرقت شده است. نگهبان مغازه در این سرقت همراه همدستش با تهدید اسلحه، پنج کارمند، شش مشتری و صاحب مغازه و رانندهاش را به زیرزمین فرش فروشی برده و پس از بستن دست و پای آنها با چسب دست به این سرقت زده بودند.
با تشکیل پرونده قضایی در شعبه اول بازپرسی دادسرای ناحیه 34 تهران با دستور بازپرس نصرتی، تحقیقات پلیسی ادامه پیدا کرد. در جریان تحقیقات از صاحب فرش فروشی معلوم شد که نگهبان مغازه را دو سال قبل استخدام کرده و باورش نمیشود او از اعتمادش سوءاستفاده کرده و این سرقت مسلحانه را رقم زده است.
مشخصات فرشهای ابریشم که شناسنامه داشتند، در اختیار مغازههای فرش فروشی تهران و دیگر شهرها قرار گرفت . با گذشت 17 ماه از این دزدی مسلحانه سرانجام اوایل هفته گذشته مخفیگاه یکی از متهمان فراری به نام شهروز در یکی از محلههای شهر سنندج به دست آمد که او دستگیر و بخشی از فرشهای سرقتی از مخفیگاهش کشف شد.
متهم به پلیس آگاهی تهران منتقل شد و به افسر تحقیق گفت: نگهبان مغازه دوست قدیمی و همشهریام بود. نقشه این دزدی مسلحانه را او طراحی کرد و دو نفری اجرا کردیم. آن روز مغازه دار، رانندهاش، مشتریان و بقیه کارکنان را در زیرزمین مغازه زندانی کرده و بعد محموله فرشها را سرقت کردیم. در این مدت موفق به فروش نشدیم و حتی برای فروش به کشور عراق رفتیم که نشد و بازگشتیم.
ماموران با اعتراف وی، به مخفیگاه دوستش رفتند که او از آنجا فرارکرده بود. ماموران در بازرسی از خانه متهم جوان و همدست فراریاش 33 تخته فرش سرقتی کشف کردند. تحقیقات برای دستگیری طراح این سرقت مسلحانه ادامه دارد.
نتوانستیم فرشها را بفروشیم
شهروز بعد از تحقیقات در دادسرا، در گفتوگویی با جامجم به تشریح نحوه سرقت پرداخت. او هنوز باورش نمیشد که دستگیر شده و فکر میکرد هیچگاه پلیس او را شناسایی و دستگیر نمیکند.
از آشناییات با میثم بگو؟
از کودکی با هم دوست بودیم. من کانال ساز و او آرایشگر بود. کارش را کنار گذاشت و برای کار بهتر و تامین هزینه ازدواجش به تهران آمد. من هم خودروی وانتم را فروختم و برای کار نزدش آمدم. دو سال بود نگهبان محله بود و سرانجام در مغازه فرش فروشی کار پیدا کرد. من هم به تهران آمده و باربری، کارهای ساختمانی و گاهی کانالسازی میکردم. شبها دو نفری در خانه اجارهای میماندیم.
از طراح سرقت بگو؟
میثم با مغازه آشنایی کامل داشت و از رفت و آمد افراد به آنجا آگاه بود. او نقشه را طراحی کرد و از ده روز قبل از سرقت نقشه را مرور کردیم.
سلاح هم داشتید؟
بله. مدتی قبل از سرقت به کرمانشاه رفتم و یک سلاح کلاشینکف با 60 تیر به قیمت سه میلیون و 500 هزارتومان و دو کلت که یکی قلابی و دیگری اصل بود به همراه 12تیر به مبلغ سه میلیون تومان خریدم. روز سرقت دو سلاح کلت و گاز اشک آور و چاقو همراه بردیم. کلاشینکف را نبردیم، میترسیدم تیری شلیک شود و مرگ کسی رقم بخورد.
از زمان سرقت بگو؟
آن روز سلاحها و بقیه وسایل را در کیف مشکی گذاشتم و مقابل مغازه رفتم. میثم در را برایم بازکرد. او آنها را محبوس کرده بود، من به زیرزمین رفتم و سلاحها را سمتشان گرفتم. دست و پاهایشان را با چسب پهن بستیم. مغازهدار و راننده هم که آمدند آن دو را هم گروگان گرفتیم. در را روی آنها قفل کرده و به طبقه بالا رفتیم. 64 تخته فرش ابریشم نفیس را برداشتیم و با انداختن در خودروی حمل بار بیرون رفتیم.
بعد چه شد؟
اموال را در خانه اجارهای گذاشته و بعد خودرو را رها کردیم. دنبال مشتری بودیم، اما چون شناسنامه فرشها را همراه نداشتیم نتوانستیم آن را بفروشیم. بخشی از فرشها در خانه اجارهای مان در تهران ماند. بخشی را دو نفری به خانههایمان منتقل کردیم. یک بار برای فروش فرشها به عراق رفتیم که مشتری شک کرد و معامله نشد. سرانجام من دستگیر شدم و همدستم فرار کرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....