گفتم سر صحبت را باز کنم مسیر کوتاه شود، از هر دری حرفی زدیم. از نفت و دلار و سکه بگیر تا اشتغال و بیکاری. توی یک تولیدی مانتو برشکار بوده قبلا. صاحبکارش از پس مخارج برنمیآمده، کارگرها را یکییکی عذر خواسته و راننده قصه ما آخرین کارگری بوده که تعدیلش کرده .
میگفت: خدا را شکر نانمان گرم بود و آبمان سرد. ورق برگشت و جنس چینی خاکسترنشینمان کرد. از مسافرکشی هم ناراضی نبود و خدا را شاکر بود که تنش سالم است و میتواند کار کند، اما خب این کجا و آن کجا؟ توی همین حرفها بودیم که تلفن همراهش زنگ خورد: سلام دختر گلم! خوبی بهار خانومی؟ جونم! الان که نمیشه! مسافر تو ماشینمه زشته دخترم! باشه باشه گوشی!
رو کرد به من: ببخشین دخترمه سه سالشه بعضی وقتا زنگ میزنه براش صدای گربه دربیارم، الان هم گیر داده صدای گربه میخواد اجازه هست؟
نخودی خندیدم، خیلی هیجان داشت، گفتم: بله حتما ماشین خودتونه!
گوشی را چسباند به گوشش و شروع کرد. نور چراغهای ماشین تاریکی خیابان را چاک میداد و من در رخوتی شیرین سرم را به پشتی صندلی چسباندم و گوش سپردم به میومیو کردن پدری که پدر بودن را خوب بلد است و نمیگذارد آب توی دل زن و بچهاش تکان بخورد.
حامد عسگری
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد