حسام میگوید دعوا هنگام برگزاری مراسم رقص چوب در تالار عروسی رخ داده و او در دفاع از پدرش وارد دعوا شده و چاقو کشیده، ولی ضربه مرگبار را به مقتول نزده است. پسر 17ساله که حالا دلتنگ زندگی کنار خواهر و برادرهایش هست، امیدوار است بتواند شاهدانی را برای اثبات بی گناهی اش به دادگاه معرفی کند.
چقدر درس خواندهای؟
تا کلاس هشتم درس خواندم.
چرا درست را ادامه ندادی؟
علاقهای به ادامه تحصیل نداشتم. درسم خوب بود اما وقتی وارد دوره راهنمایی شدم علاقهام را به
درس خواندن از دست دادم. به همین خاطردرس را رها کردم و مشغول کار شدم.
شغلت چه بود ؟
پدرم نجار است و من در نجاری پدرم کار میکردم.
چند خواهر و برادر داری؟
یک خواهر و برادر دوقلو دارم که از خودم بزرگتر هستند و یک برادر کوچک دارم که حالا هشت ساله است.
چه مدت است در کانون اصلاح و تربیت هستی؟
یک سال و پنج ماه.
با خانوادهات ملاقات میکنی؟
پدر و مادر و خواهر و برادرهایم هر یکشنبه به ملاقاتم میآیند و آنها را میبینم. ولی من دلتنگ زندگی عادی در خانهمان هستم.
آن شب برای شرکت در جشن عروسی چه کسی رفته بودی؟
عروسی نوه عمه پدرم بود و ما همراه خانواده به تالار عروسی رفتیم، اما مقتول و دوستانش برای شرکت در جشن دعوت نشده بودند.
مشروب خورده بودی؟
نه، من هیچوقت در زندگی مشروب نخوردهام.
دعوا چطور شروع شد؟
پدرم اهل یکی از روستاهای شیراز است. ما رسم داریم در جشن عروسی مراسم رقص چوب برگزار میکنیم. این رقص، به این صورت است که طی آن همه مهمانان دور هم حلقه میزنند و دو نفر با چوب روبهروی هم میرقصند و یکی سعی میکند دیگری را با ضربات چوب از میدان به در کند. خیلی وقتها این رسم به دعوا منتهی میشود.
از ماجرای دعوا بگو.
وقتی مراسم رقص چوب شروع شد همه مهمانان حلقه زده بودند و بزرگان فامیل در حال برگزاری مراسم رقص چوب بودند. کامران میخواست وارد حلقه شود و چوب را از دست یکی از بزرگان فامیل بگیرد. به همین خاطر پدرم به او اعتراض کرد و از او خواست کنار بایستد.
علت اعتراض پدرت به مقتول چه بود؟
پدرم میگفت بهتر است اجازه دهد ابتدا بزرگان فامیل مراسم را برگزار کنند. پدرم از کامران خواست جلو نرود تا چوب با سر و صورتش برخورد نکند. اما کامران از شنیدن این حرف عصبانی شد و به صورت پدرم مشت زد. عمویم برای میانجیگری وارد دعوا شد که کامران ضربهای هم به او زد. من که با دیدن این صحنه ناراحت شده بودم وارد دعوا شدم، اما دوستان کامران به هواخواهی از او به سمتم حمله کردند و یکی از آنها با چاقو به شانهام زد.
چرا چاقو کشیدی؟
میخواستم کامران و دوستانش بترسند و تالار را ترک کنند، ولی اشتباه کردم. من با این کار باعث شدم خودم و خانوادهام گرفتار شوند.
همیشه چاقو همراه داشتی؟
مدتی بود یکی از بستگان با من دعوا و تهدیدم کرده بود یک شب مرا در خیابان کتک میزند. من از شنیدن این حرف ترسیده بودم. به همین خاطر چند شبی بود چاقو در جیبم میگذاشتم.
خانوادهات از این ماجرا مطلع بودند؟
پدرم میدانست او مرا تهدید کرده است. دلداری ام میداد و میگفت مرا کتک نمیزند، ولی من چون میترسیدم بدون اطلاع خانواده ام یک چاقو خریده و در جیبم گذاشته بودم.
چند ضربه به مقتول زدی؟
من ضربهای به مقتول نزدم. وقتی او با پدر و عمویم درگیر شد چاقو را از جیبم بیرون آوردم و روی سینه مقتول کشیدم. من ضربهای به او نزدم و چاقو به سینه او فرو نرفت. چاقوی من دولبه بود و اگر به سینه کامران فرو رفته بود زخمی به عمق بیش از ده سانتیمتر ایجاد میکرد. این در حالی است که پزشکی قانونی اعلام کرده زخمی که منجر به فوت مقتول شده بسیار
کم عمق تر از این بوده است.
چرا چاقوی دولبهای خریده بودی که میدانستی اگر به کسی بزنی زخمی به عمق ده سانتیمتر ایجاد میکند؟
من آن زمان 16ساله بودم. در کانون خیلی چیزها را فهمیدم. آن زمان فقط از ظاهر چاقو خوشم آمد و به همین خاطر آن را خریدم. من به کاربرد چاقو فکر نمیکردم.
پس چه کسی کامران را کشت؟
نمیدانم. در آن دعوا همه مهمانان جشن عروسی شرکت داشتند. احتمالا یکی از مهمانان با چاقو کامران را زده، اما چون من از همه کم سن و سالتر بودم و همه دیده بودند چاقو کشیدهام، قتل را گردن من انداختند.
بعد از کشته شدن کامران چه کار کردی؟
وقتی دعوا بالا گرفت از مهمانان شنیدم یک نفر چاقو خورده است. همه تالار عروسی را ترک کردند و به خانههایشان رفتند. ما هم به خانهمان در شهرک ولیعصر رفتیم ولی دو روز بعد بازداشت شدم.
خانوادهات برای جلب رضایت با خانواده کامران صحبت نکردهاند؟
پدرم میخواست برای جلب رضایت با اولیای دم صحبت کند، ولی من او را از این کار منصرف کردم. من قاتل نیستم که پدرم بخواهد رضایت اولیای دم را جلب کند.
همه امیدم این است شاهدانی که در جشن حضور داشتند در دادگاه شهادت دهند من بیگناهم. فیلم دوربین مداربسته تالار عروسی هم لحظه دعوا را ضبط کرده است.
دعوا بیش از 17 ثانیه طول نکشیده، اما محل درگیری آنقدر شلوغ است که مشخص نیست چه کسی ضربه مرگبار را به مقتول زده است.
حالا در کانون اصلاح و تربیت چه کار میکنی؟
مدتی را در نجاری کار میکردم. اما چون کارگاه نجاری کانون تعطیل شد در کلاسهای کامپیوتر شرکت میکنم. درس میخوانم و میخواهم درسم را ادامه دهم.
مرجان طباطبایی