حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
محمد پورکند، نقاش هنرمندی که روی دیوارهای شهرش نقاشی میکشید، ساکن همین منطقه زلزله زدهاست. وقتی زلزله آمد او در خانه نبود، اما سه فرزند و همسرش در خانه بودند. محمد 43 ساله نمیداند بعد از آنکه زلزله آمد خودش را چطور به خانه رساند و وقتی دید همه سالم هستند و تنها خانهاش ویران شده، سجده شکر به جا آورد. چند روزی که از زمان رخدادن زلزله میگذشت، محمد پورکند با آن روح لطیف هنرمندانهاش که تمام حس و حال خود را روی نقاشی دیواری و نقاشیهایی که روی بوم و کاغذ میکشیده پیاده میکرد؛ بهانهگیری کار نکردن با قلمموها و رنگهایش آغاز میشود. قلممویی که دیگر دیواری نمانده تا روی آنها نقاشی بکشد و به آنها رنگ و لعاب بدهد.
با این حال دوست نداشت دست روی دست بگذارد. هنوز چند روز از زلزله نگذشته تصمیم میگیرد سراغ ویرانه خانهاش برود و از آنجا هر چه وسایل نقاشی سالم مانده بردارد. خیلیها با او مخالفت میکنند که این کارش خطرناک است با این حال به همراه دخترش میرود. بالاخره در جستوجوهایش یک بوم سالم پیدا میکند و در همانجا میایستد و با دختر 11 سالهاش اولین نقاشی را با تمام حس ویرانی و دربهدری که در درونش شکل گرفته بود، میکشد. میگوید هنوز هم آن نقاشی را نگه داشته است؛ نقاشیای که تمام حس و حال غم آن روزها در آن به تصویر کشیده شده است.
دلخوشی و سرگرمیای به نام نقاشی
با وجود کشیدن چند نقاشی روی بومهایی که پس از زلزله برایش باقی مانده، محمد باز هم آرام نمیگیرد. محمد نمیتواند بچههای مردم را که یک روزی با آنها همسایه، هممحلی و همشهری بوده ببیند که آواره هستند، نه سرپناهی دارند، نه دلخوشی و نهسرگرمی. وقتی دید آنها در ویرانهها دنبال هیچچیز نمیگردند یکروز تصمیم جدی میگیرد و آن هم این بود که آنها را هر کجا که میتواند دور هم جمع کند و نقاشی یادشان بدهد. هنوز یک هفته از حادثه تلخ زلزله نگذشته که به دنبال تصمیم خود راهی خانهای که از آن چیزی باقی نمانده میرود و هر چه از وسایل نقاشی و کاغذ و بوم و قلممو میبیند برمیدارد و دست به کار میشود.
کلاس نقاشی از خرابهها تا کانکس
ابتدا برگزاری کلاسهایش را در کنار خرابه خانهها شروع میکند. بچهها از این فرصتی که برایشان پیش آمده، استقبال میکنند و دورش جمع میشوند. آنها ابتدا با وجود نداشتن امکانات ساده مانند کاغذ و مدادرنگی روی کارتن نقاشی میکشیدند که محمد چند تکه از این نقاشیها را نیز به یادگار نگه داشته است. بعد از آن کار با مداد، مدادرنگی، آبرنگ و... را شروع میکند.
دو پسر و یک دخترش هم در تمام این مراحل همراهیاش میکنند؛ فرزندانی که از قبل هم علاقهشان را به نقاشی نشان داده بودند. بعد از آنکه دیگر چادرها و کانکسها راه میافتد، محمد همکلاسهای رایگانش را در چادر برگزار میکند و در کلاس او روی هر علاقهمندی باز میشود.
نمایشگاههایی با هدف حمایت از نقاشهای کوچک
نزدیک به 9 ماه از برگزاری کلاسها میگذرد. البته مشغله خانوادهها آنقدر زیاد شدهاست که دیگر این کلاسها به شکل مرتب برگزار نمیشود. با این حال هستند کسانی که دلخوشیشان یادگیری طرحهایی است که برای دقایقی مصیبتی که به آنها وارد شده را فراموش کنند.
او تا به حال برای تابلوهایی که کشیده چندین نمایشگاه در اروپا، ترکیه و ایران برگزار کرده است. اردیبهشتماه نیز در شیراز یک نمایشگاه از کارهای خودش و کسانی که نقاشی کشیده بودند، برگزار کرد. همچنین در تیرماه نمایشگاهی با همین هدف برپا شد و قرار است نمایشگاهی نیز در تهران برگزار شود. محمد بیش از 500 اثر از نقاشی بچهها را هم باخود دارد و تلاش میکند در این نمایشگاهها بتواند آثار شاگردانش را هم به نمایش بگذارد و تا کنون نیز تا حدودی موفق شده و توانسته برخی از این نقاشیها را به قیمتهای 25 تا 200 هزار تومان بفروشد که هزینه آنها را برای خود بچهها صرف کرده است. همچنین با هزینه تابلوهای فروخته شدهای که اثر خودش است باز هم لوازم نقاشی خریده تا از این طریق رونق کلاسها و برگزاری نمایشگاههایش را محفوظ نگه دارد.
نقاش دیوارها، نقاش دلها شد
قهرمان بچهها
محمد پورکند 43 ساله، ساکن سرپل ذهاب است و نزدیک به 13 سال میشود که ازدواج کرده و صاحب سه فرزند ـ یک دختر 11 ساله و دو پسر 9 و شش ساله ـ است. مدرک تحصیلیاش فوق دیپلم هنر و گرافیک بوده و عاشق نقاشی است. تمام زندگی و کارش به این هنر معطوف میشود. چون شرایط فروش تابلوهای نقاشیاش را ندارد تابلوهایی که روی بوم میکشد، بیشتر برای دل خودش و برپایی نمایشگاه است. تا کنون در کشورهای اروپایی، ترکیه و شهرهایی از ایران هم نمایشگاه برپا کردهاست. کاری که از طریق آن امرار معاش میکرد از راه نقاشیهای دیواری بود که در سطح شهر انجام میداد و اتفاقا عاشق کارش بود؛ اما بعد از زلزله، بیکار شد چون شهرداری این منطقه توان هزینه کردن برای این کارها را ندارد. او با فروش برخی از تابلوهای نقاشیاش در نمایشگاهها هم امرار معاش و هم هزینه تهیه لوازم نقاشی برای آموزش به بچهها را فراهم میکند. هوای گرم این روزها، نبود امکانات، مشغلهها و دغدغههای این روزهای مردم سرپلذهاب موجب شده کلاسهای آموزش نقاشی محمد پورکند به صورت مرتب برگزار نشود. با این حال محمد، تمام امیدش به نمایشگاههایی است که برگزار میکند و سعی دارد با فروش نقاشیهای خود و شاگردانش مسیری برای امرار معاش و تهیه مواد اولیه راهاندازی کلاسهای نقاشیاش باز کند؛ نقاشیهایی که روزهای سخت پس از زلزله را بخوبی نمایش میدهد.
آزاده باقری
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....