کارتون را روی زمین گذاشت و با اعتماد به نفس شروع کرد کتابها را ازداخل کارتن بیرون آوردن. اولش چند تا کتاب کمکدرسی بود چند تا هم جزوه دانشگاه بعد هم چندتایی کتاب کهنه و قدیمی و گفت: «دیدم توی کتابخونتون از این کتابها دارین گفتم شاید به دردتون بخوره.» اون لحظه واقعا نمیدانستم باید تشکر کنم یا اعتراض ... ولی درک کرده بودم که این جوان چقدر کتابهایش را دوست دارد و به قول خودش از همسر و بچههای نداشتهاش هم بیشتر و همین کتابهای کهنه و پاره را هم با منت به کتابخانه اهدا میکند؛ چیزی نگفتم و امیدوار بودم این کتابها هم مراجعی داشته باشند و کار خیر این جوان هم بیاجر نماند.
مریم ریحانی
کتابدار یزدی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)