آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
گرچه گاهی شاهد اتفاقات نو در نگارش فیلمنامهها هستیم، اما در برخی مواقع هم شاهد کارهای بعضا ضعیف هستیم بویژه در بخش دیالوگنویسی و همین باعث میشود تا مخاطبان خیلی علاقهمند به تماشای یک اثر نباشند، زیرا گرههای قصه به حدی ضعیف است که مخاطب انگیزهای برای باز کردن گرههای بی رمق در قصه ندارد. این در حالی است که با گذاشتن وقت و انرژی درست میتوان این مشکل را حل کرد، به شرط آنکه نویسندگان آثار نمایشی همت کنند و بخواهند در اینباره قدمهایی بردارند، اما گاهی به حدی این قدمها بیرمق برداشته میشود که مخاطب با خودش میگوید چرا نویسنده سلیقه و شعور من را در نظر نمیگیرد و با یک کار ضعیف میخواهد سرگرمم کند. بویژه در دنیای امروز که عصر رقابت رسانهها با یکدیگر است، طبیعی است که نویسندگان باید عزم خودشان را جزم کنند تا قصههای جذاب را به نگارش در بیاورند. اما این اتفاق در مجموعه اپیزودیک راه و بیراه نیفتاده است که این شبها از شبکه یک پخش میشود.
در حال حاضر اپیزودی از این مجموعه پخش میشود که قصه آن در یزد میگذرد و یک گروه جهادی برای اردو به یک روستای محروم رفتهاند تا بتوانند با انجام امور خیر آنها را همراهی کنند، اما از آنجایی که عدهای به عنوان قلدر همیشه سد راه هستند، مشکلاتی را برای آنها به وجود میآورند تا مانع شکل گیری اتفاقات خوب باشند.
نویسنده میتوانست با هوشمندی، این سوژه را با قرار دادن گرههای پر تعلیق از تخت بودن نجات بدهد، اما او این کار را انجام نداده و بیننده شاهد شنیدن دیالوگهای بسیار شعاری از زبان شخصیتهای محوری این اپیزود است. این در حالی است که دیگر زمان دیالوگهای شعاری گذشته است و برای مخاطب هم جذابیتی ندارد و اثرگذار نخواهد بود. به عنوان مثال خانم دکتر قصه نذر روزه دارد، اما نویسنده این نذر را در قالب دیالوگهای شعاری در قصه قرار داده است یا وقتی او میخواهد چادری شود از دوستش در اینباره میپرسد که چطور به فلسفه چادر رسیده است و دوستش هم خطاب به او یک جمله شعاری میگوید.
مسلماً نویسنده وقتی میخواهد به چنین مباحثی ورود پیدا کند باید با هنرمندی و ظرافت به فلسفه آن بپردازد تا اینکه به دیالوگهای شعاری پناه ببرد.
فاطمه عودباشی
رسانه
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....