حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وقتی در اسفند 1366 نیروی هوایی عراق شهر حلبچه را بمباران کرد، خبرگزاریهای بزرگ جهان در برابر آن سکوت کردند. تنها سند این جنایت بزرگ عکسهایی است که احمد ناطقی، به بهای از دست دادن بخشی از سلامتش ثبت کرد تا سالها بعد در دادگاه صدام حسین جنایتهای او و مظلومیت مردمان این منطقه را به اثبات برساند. عکسهایی که بعدها منجر به ممنوعیت استفاده از سلاحهای شیمیایی در دنیا شد.
حالا اسم «حلبچه» برای بسیاری از ما یادآور یک تصویر است؛ تصویری از «عمر خاور» یک مرد با لباس کردی که کودک زیبا و شیرینش را در آغوش فشرده و سجدهوار نقش بر زمین شده است.
این عکس که در نخستین ساعات بروز یک حمله ناجوانمردانه علیه مردم بیدفاع شهر حلبچه گرفته شده است، حالا شهرتی جهانی دارد و حکایت فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه است. فاجعهای که در ۲۶ اسفند سال ۱۳۶۶ رخ داد و به دنبال آن حدود 5000 نفر از زنان، مردان و کودکان معصوم و بیگناه این شهر جان باختند و یکی از هولناکترین جنایات جنگی قرن بیستم لقب یافت.
احمد ناطقی عکاس پیشکسوت ایرانی از اولین کسانی بود که در نخستین ساعات بمباران شیمیایی حلبچه وارد این منطقه شد و عکسهای منحصر به فرد و تکاندهنده او از این فاجعه بشری، نقش بسیار مهمی در جهانی شدن این رویداد ضد انسانی داشت.
خودش میگوید حضور او در حلبچه فقط یک «شانس» بوده است. چرا که او وقتی میشنود حلبچه آزاد شده است دوربینش را برمیدارد تا از شهر آزاد شده عکاسی کند، بی خبر از اینکه در همین فاصله بمباران حلبچه صورت گرفته است.
روایت احمد ناطقی اما شنیدنی است، او میگوید: ما اول نمیدانستیم بمباران شیمیایی است. وقتی وارد شهر حلبچه شدیم، شهر را بمباران میکردند و ما هم مشغول عکاسی از شهر بودیم، وقتی به محل اصلی فاجعه رسیدیم. دختربچهای را دیدم که روی زمین افتاده بود، به سراغش رفتم و گرد سفیدرنگی را که تصور میکردم ناشی از انفجار بمب در یک مصالحفروشی باشد، از روی صورتش پاک کردم، او را بغل کردم و کنار دیوار نشاندم و بعد از او عکس گرفتم. بعد از آن بود که دیدم بچههای گروه ما که شامل سعید صادقی به عنوان عکاس و دو خبرنگار دیگر بودند، ماسک به صورتشان زدند، من هم خواستم ماسک بزنم، اما دیدم اگر ماسک بزنم دیگر نمیتوانم عکاسی کنم، بنابراین از ماسک استفاده نکردم و شروع به عکاسی کردم.
عکسهای فاجعه حلبچه که امروز شهرت جهانی دارد، حاصل این اتفاق بود که اگر نبود مثل فاجعه بمباران شیمیایی سردشت میشد که به اندازه حلبچه در جهان دیده نشد، چون هیچ عکسی از بمباران شیمیایی سردشت گرفته نشد. زمانی که من از عمر خاور و آن کودک زیبایی که در بغل داشت، عکس گرفتم تازه این اتفاق افتاده بود و صورت زیبای آن کودک به اندازهای تازه بود که تصور میشد زنده است و آرام خوابیده است. این تصویر حس عاطفی بسیار عجیبی را منتقل میکند و از نظر زیباییشناسی تصویری هم فرم قابل توجهی دارد و رابطه خاص پدر و فرزندش را به تصویر میکشد، همه اینها در کنار هم سبب جهانی شدن این عکس و تبدیل آن به سمبل فاجعه حلبچه شد، البته عکاسان دیگری هم بعد از گذشت سه یا چهار روز از این سوژه عکاسی کردند، اما با گذشت زمان و استفاده از مواد شیمیایی زدایی، جنازهها تغییر شکل داده بود و دیگر آن تاثیرگذاری اول را نداشت.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....