حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نمایش «پناهکاه» بدون جغرافیایی مشخص، استعارههای فراوانی از دنیای پیرامون دارد. از نگاه شما به عنوان یکی از نویسندگان و کارگردانان این نمایش، امروز ضرورت طرح این داستان چیست؟
پناهکاه مکانی است زیر زمین و این به تنهایی عمیقترین نشانهگذاری در این نمایش است. زیر زمین شاید ضمیر ناخودآگاه هر انسانی باشد که به آن پناه میبرد و برایش فرقی ندارد از سنگ باشد یا کاه، درست باشد یا غلط. مهم، در آنجا ماندن است با باورها و آرزوهایی شاید خیلی کوچک. هیچکس بیرون نمیرود حتی اگر راه خروج را بداند و این نشانه، امروز مهری است پررنگ بر ضرورت اجرای این نمایش.
چرا اسامی شخصیتها را خارجی انتخاب کردید؟
اصلیترین هدفمان از انتخاب اسامی خارجی، آشناییزدایی برای مخاطب بود.
بر عکس نمایشهای این روزها که بیشتر عناصر صحنه را به دلایل مختلف و مهمترینش دلیل مالی حذف میکنند، شما از هیچکدام نگذشتید، صحنه، لباس گریم، موسیقی و نور... آیا دغدغه مالی نداشتید؟
مگر میشود تئاتر کارکرد و دغدغه مالی نداشت؟ متاسفانه این طور که پیداست دغدغههای مالی اهالی تئاتر به هیچکس مربوط نیست جز به خودشان! اما ما ناامید نمیشویم.
این نمایش برای بازیگر، اجرایی نفسگیر است و درک کاملی از ریتم لازم دارد؛ بازیگران شما چندان شناختهشده نیستند اما با هماهنگی بسیار بالا بازی میکنند. چطور به این هماهنگی رسیدید؟
بهجرات میتوانم بگویم بازیگران گروه ریگولیتو جزو بهترین و حرفهایترین بازیگران تئاتر هستند و این هماهنگی که میگویید حاصل از نزدیک به نه ماه تمرین این گروه است. برای ما کیفیت بازی بازیگران مهم است نه میزان شناختهشدنشان.
طراح صحنه و اجرای آن هم با خودتان بوده است. ایده اصلیتان برای طراحی چه بود؟
شاید سادهترین پاسخ برای این سوال این باشد. «عجیب». عجیببودن این فضا مهمترین ایده ما برای طراحی صحنه بود، طرحهای مختلفی زدیم تا نتیجه دکوری شد که میبینید.
تهیهکننده نمایش هم خودتان هستید، گروه تئاتر ریگولیتو درآمد مالی جداگانهای جز اجرای تئاتر دارد؟
بله در واقع تهیهکننده خودمان هستیم. خود گروه ریگولیتو، درآمدی غیر از تئاتر ندارد.
اجرایی پرهزینه، بدون استفاده از بازیگران شناخته شده، در سالنی که برای مخاطب چندان آشنا نیست و هنوز به میزان دیگر سالنهای خصوصی جا نیفتاده. دغدغه تماشاگر ندارید؟
این روزها تماشاگر و مخاطب، بزرگترین دغدغه همه گروههای تئاتریست، از جوانترها گرفته تا استادان این رشته. من فکر میکنم فرهنگ تماشای تئاتر هنوز در جامعه تعریف واضحی ندارد و حتی تماشای تئاتر در آخرین اولویت مردم قرار گرفته است.
در آخر از تجربه نویسندگی و کارگردانی مشترک بگویید. تا به امروز سه اجرای عمومی مشترک کارگردانی کردید، آیا به اختلاف نمیخورید؟ چه کسی حرف آخر را میزند؟
همکاری مشترک سخت اما دلنشین است. رسیدن به یک نقطه اشتراک بسیار پیچیده و زمانبر است. اما نتیجهاش خستگی را از تنمان به در میکند. حرف اول و آخری در کار نیست مهم بهترین حرف است چرا که ما به هم اعتماد کامل داریم. تجهیز به گروهی منسجم ممکن نیست مگر با گذشت و ما گروهیکارکردن و گذشت را ابتدا از خودمان شروع کردیم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....