حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عرض کرد: تصدقت علت دارد .
فرمودیم: به حی لایموت سوگند علت بگویی و نخندیم چپقت را چاق میکنیم. در اثنای خندیدن مجدد گفت: چشم چشم...! بعد یک ویدئو پلی کرد اسفندیار نامی بر جلوی عمارت سفارت بریطانی حاضر گشته عینهو پهلوان پنبههای زپرتی دور خودش گعده جمع کرده مقادیری لاطائلات میبافد و بعد یک دسته کاغذ اتش میزند و تمام ...
فرمودیم توله آهو این کجایش خنده داشت؟
عارض شد: در باغ نیستید تصدق ...!
فرمودیم: در باغ واکن راپورت بده بیاییم تو ببینیم خندهات از چیست؟
عرض کرد: میرزامحمود نامی هشت سال بر مسند دولت نشست و دو یار غار انتخاب کرد که در گرمابه و گلستان در معیت میرزا محمود بودند و قصد داشتند بعد از اتمام ایام محمود بر مسند وی تکیه زنند که تائیدشان نکردند!
فرمودیم: تائید عقل و قوه دارد که؟ عرض کرد نه مواردی دیگر هم به انضمام بود. طبق آنچه عدالتخانه میگوید مقادیری بیتالمال به حساب خویش ریختهاند و مقادیری عتیقه و سکه وا... اعلم. فرمودیم تا اینجایش که اشک داشت بیشتر!
عرض کرد: باقی مانده هنوز!
فرمودیم: بنال !
عارض شد: احد از این اشخاص، شخصی است به نام بقایی که فوقالنهایه با نمک است. فیالمثل در زندان غذا نمیخورد و همانطور سر و مر و گنده، گذران عمر میکند و با زنبیل به عدلیه میرود. کارهایی از این قبیل .
فرمودیم: اینجایش کمی خنده داشت اما بعد؟
عرض کرد: حکم زندان بقایی رفته به دادگاه تجدید نظر و تائید شده و بعد اسفندیارخان رفته جلوی سفارت بریطانی و در اعتراض به این حکم آن را آتش زده است .
فرمودیم: شقایق فراهانی چه ربط دارد به حمید گودرزی؟ عدالتخانه حکم را صادر کرده و این بابا رفته جلوی سفارت؟
عرض کرد: بلی! تازه یک جایی هم قبلا فرموده بودند من درختم و واگویههایی از این دست .
وضو گرفته سر به سجده گذاشتیم از حی لایزال برای این آقایان آرزوی عاقبت به خیری و بازگشت کرده و نیز خواستیم هرکجا محتمل شد که بر اثر کهولت سن خنگ و خرفت شویم و آسمان ریسمان ببافیم خودش ریق رحمت را در کاممان بریزد و فاتحه ... زیاده فرمایش نداریم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....