سازی که هیچ‌کس نواختنش را یاد نگرفت

روایت زندگی شیر محمد اسپندار، نوازنده دونلی از زبان خودش

استاد شیرمحمد اسپندار یکی از نوازندگان مطرح ساز دونلی درایران و جهان است. او سال 1310 هجری خورشیدی دربمپور بلوچستان به دنیا آمد.
کد خبر: ۱۱۲۷۷۱۹

در نوجوانی به کراچی رفت و سال 1337 پس از کسب تجربه در زمینه موسیقی به ایران بازگشت. او موفق به کسب دکترای افتخاری موسیقی سنتی از کشور فرانسه و دیپلم افتخار نوازندگی در ایران شده است. تندیس او و نخستین دونلی در موزه تهران به یادگار گذاشته شده است. اسپندار نواختن دونی را با نگاه کردن به انگشتان کسی که همزمان در دو نی مینواخته، فراگرفته است. آن گونه که شیرمحمد اسپندار میگوید تنها یک نفر در استان پهناور سیستان و بلوچستان، نواختن دونی را از او آموخته که آن یک نفر هم در سال 1390 بر اثر سانحه تصادف از دنیا میرود و حالا هیچکس نواختن این ساز را جز خودش بلد نیست. در ادامه روایتی از زندگی این هنرمند موسیقی نواحی را از زبان خودش میخوانیم:

****

شش هفت ساله بودم که گلهداری میکردم. نینوازی را در گلهداری آموختم و در واقع علاقهمندی من از نوجوانی به نواختن نی سبب شد از هفت ‌‌سالگی فراگیری ساز «نل» ـ نوعی نی ـ را آغاز کنم. پدرم درآمد خوبی نداشت و به همین دلیل من را برای کارگری در کراچی پاکستان پیش عمویم فرستاد. آنجا هم با دختر عمویم ازدواج کردم و یک فرزند هم از او دارم، اما بعدها از هم جدا شدیم. اما هیچ وقت عشق نی از سرم نرفت، تا این که در یک مراسم عروسی در پاکستان، دست تقدیر مرا با نوازندهای که «نی» مینواخت آشنا کرد و با نگاه کردن به حرکت انگشتهای او که همزمان در حال نواختن دو نی بود، توانستم یاد بگیرم من هم چگونه بنوازم. او جمال شاه، نوازنده مشهوردونلی یا «جفت نی» در زمان خود بود. از او خواستم نی را به من بدهد تا نگاه کنم. بعد از نواختن نی به بازوی من زد وگفت: اگر علاقهمند یاد گرفتن این ساز هستی حتما یاد میگیری. اما نواختن همزمان دوتا نی بسیار مشکل بود و نفسگیری آن سخت. من سواد ندارم اما «دونلی» را بهتر از یک دکترای موسیقی مینوازم.

این اتفاقاتی که ازشان حرف میزنم مربوط به سال 1337 بود. آن زمان حدودا 16 سال داشتم. پس از این که بخوبی نواختن این ساز را یاد گرفتم به کشور برگشتم. در ایران با دومین دخترعمویم ازدواج کردم. چهار پسر و دو دختر دارم اما هیچکدام از فرزندانم علاقهای به موسیقی ندارند. در آن دوره موسیقی چندان مرسوم نبود و هر کسی با آن با آن سروکار نداشت.

آن زمان وقتی دونی مینواختم، پشت سرم گفته بودند شب و روز خواب ندارد، در جوانی فکرش خراب شده و دائماً نی مینوازد. گفتم من نینوازی را دوست دارم و به خاطر عشق و علاقهام این کار را انجام میدهم. تا به امروز هم کسی نتوانسته مانند من ساز دونی را در ایران بنوازد و برای هیچ در و همسایه یا حتی در مراسم عروسی شخصی هم نی نزدهام. به هرحال اوضاع به گونهای شد که به کار کشاورزی مشغول شدم و تنها برای دل خودم نواختم.

همینطور برای دلم نواختم و نواختم تا این که سال 1351 به شیراز دعوت شدم و در آنجا اجرای برنامه داشتم. پس از آن از طرف دولت به شهرهای مشهد، اصفهان، اهواز، یزد، کاشان و... رفتم و دونی نواختم و استقبال خوبی صورت گرفت. مردم علاقهمند بودند از نزدیک نوازندگی این ساز را ببینند. بعد از آن هم از سال 68 تا به امروز این اجراها در تهران و شهرهای مختلف ایران مورد استقبال قرار گرفت. البته تا سال 1362 برای نواختن موسیقی بلوچی از تک نی استفاده میکردم. همچنین برای شرکت در جشنوارهها و اجرای برنامه به کشورهای مختلفی از جمله کلمبیا، اکوادور، پاناما، ایتالیا و فرانسه نیزسفر کردهام.

این ساز اصالتا متعلق به پاکستان است. تا به امروز هم چوب آن از پاکستان تهیه شده است.به اعتقاد من اگر کسی به دنبال هنر برود کامیاب میشود. تعدادی از بلوچها کم و بیش دو نینوازی میکنند اما به آن صورت عشقی ندارند. ساز بلوچستان نی ششبند یا تکنی است. اما تنها یک نفر در استان پهناور سیستان و بلوچستان، نواختن دونلی را از من آموخته و از حق نگذریم خوب هم مینواخت؛ آن یک نفر، موسی بلوچ بود که 22 دی 1390 براثر سانحه تصادف درگذشت؛ هنرمندی که در آلمان و سوئد و انگلیس و ایتالیا به اجرای برنامه پرداخته بود. همان دونلینوازی که هیچ منبع درآمدی نداشت و برای گذران زندگی بناچار، مسافرکشی میکرد. خیلی کلاس داشتم و خواستم به دیگران یاد بدهم که خب... هیچکس یاد نگرفت. من هم به دلیل مشکل تنفسی و کهولت سن دیگر نتوانستم برای آموزش دادن به دیگران وقت بگذارم.

تمامی آهنگها ساخته ذهن خودم است. در سفر به شهرهای مختلف اگر کسی خوانندگی میکرد یا شعری میگفت من با دونلی آن را مینواختم. اما دیگر شوق و ذوق نمانده و تنها اگر از سوی دولت به برنامهای دعوت شوم، شرکت میکنم.

در هر دیاری یک نی وجود دارد اما دیدن دونلی و نوازندگی همزمان آن برای مردم تعجبآور و لذتبخش است. حتی زمانی که در کشورهای دیگر اجرای برنامه داشتم بلیت آن خیلی زود به فروش میرسید و عدهای بدون بلیت میماندند. اما این روزها افسوسم این است که موسیقی نواحی دیگر بین مردم رونق ندارد، حتی در بلوچستان. کسانی که به موسیقی علاقهمند بودند دیگر بین ما نیستند، همین امر باعث شد موسیقی از دست مردم گرفته شود.مردم بمپور من را دوست دارند. در چند کشور برای سربلندی کشورم این موسیقی را معرفی کردم اما حالا که موسیقی سکوت کرده، من هم سکوت میکنم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها