همه کودکان در طول دوران رشد و تحول خود، تا حدی نسبت به دیگران رفتارهای تهاجمی دارند. کودکان توان درک «علت و معلول» را ندارند و نمیدانند چگونه باید قدرتنمایی یا قدرت خود را کنترل کنند. کودکان در سنین پایین حتی شیوههای بروز خشم و عصبانیت را نمیدانند و چون قدرت کلامی خوبی ندارند، معمولا از توانایی فیزیکی برای نشان دادن خشم خود استفاده میکنند؛ به همین دلیل ناگهان به سمت کودک دیگری حمله ور میشوند و به بهانه گرفتن اسباب بازی، او را هل میدهند یا کتکش میزنند. از سوی دیگر، کودکان بهدلیل تفکر «خودمحورانه»، توان درک دیدگاه دیگران را ندارند و نمیتوانند از میزان «دردی» که بر دیگران تحمیل کردهاند باخبر شوند؛ به همین دلیل کودکی که چشم عروسکش را درآورده، ممکن است همین کار را با کودک دیگری تکرار کند! معمولا والدین یا اطرافیان، چنین کودکانی را به عنوان کودکان بسیار قلدر و زورگو میشناسند.
قلدری بهعنوان پدیدهای مخرب و آسیبزا، در میان کودکان بسیار شایع است. روانشناسان معتقدند قلدری نوعی رفتار پرخاشگرانه است که با تهدید و زورگویی به قصد آزار و آسیب دیگران صورت میگیرد. لقب یا اسم گذاشتن روی دیگران، مسخره کردن، هلدادن، لگد یا کتک زدن، فحاشی کردن، شایعهپراکنی و... نمونههایی از قلدری بچههاست. وقتی این رفتار حالت پایدار و تهدیدآمیز پیدا کند معمولا نهتنها والدین بلکه اطرافیان نیز از مهار رفتارهای نامطلوب کودک عاجز میمانند و برای کنترل شرایط، مجبور به اطاعت و فرمانبرداری میشوند که این وضعیت، باعث تقویت و در نهایت بحرانی شدن این رفتار کودک میشود.
چرا کودکان قلدری میکنند؟
بسیاری از کودکان قلدر، خود، قربانی زورگوییهای یکی از اعضای خانواده هستند؛ معمولا چنین کودکانی اعتماد به نفس ندارند و بهکرات در معرض بدرفتاریها قرار میگیرند، بسیار تحت فشار و استرس هستند و به تقلید از اطرافیان خود نیز، تنها راه مقابله با مشکلات را قلدری کردن میدانند. آنها معمولا با ترساندن دیگران سعی میکنند با ترسهای درونشان کنار بیایند. برخی از کودکان، با قلدری کردن احساس قدرت و بزرگی میکنند و با زورگویی به تمامی اهداف مطلوب و نامطلوب خود دست مییابند که بیگمان این وضعیت برای کودک عین لذت است. از آنجایی که همیشه افراد قلدر و زورگو غیرمحبوب نیستند و ممکن است مورد حمایت اطرافیانشان قرار بگیرند، احتمال تقویت این رفتار در کودک قلدر یا ایجاد آن در کودک مشاهدهگر بیشتر است. برخی از کودکان زورگو حس همدلی و همدردی ضعیفی دارند، یا اهمیت نمیدهند یا قدرت تشخیص این موضوع را ندارند که چقدر فردی که مورد زورگویی قرار گرفته، تحتفشار و ناراحتی است؛ حتی برخی از قلدران کوچک، فکر میکنند آن کودک مستحق این عذاب است یا خودش هم دوست دارد مورد آزار و اذیت واقع شود! برخی از کودکان قلدر به خاطر ارتکاب به رفتارهای نامطلوب و احساس نگرانی درباره کنترلناپذیری رفتارهایشان، احساس خجالت و شرمندگی میکنند و حتی ممکن است خود را آدم بدی بدانند که سزاوار تنبیه و تنهایی است. شواهد نشان میدهد رفتارهای پرخاشگرانهای که در کودکی مهار نشده است، ممکن است در زندگی بزرگسالی هم تداوم داشته باشد و منجر به بروز رفتارهای خشن و حتی جرم و جنایت شود.
البته کودکانی که به کرات مورد زورگویی واقع میشوند نیز در آینده با مشکلات عدیدهای مواجه خواهند شد. برخی از بزرگسالانی که در کودکی تحت قلدری دیگران قرار گرفتهاند، اغلب احساس افسردگی میکنند، دچار خود کم بینی هستند و دوست دارند انتقام بگیرند.
مدیریت و کنترل قلدری
به کرات او را در آغوش بگیرید و نوازش کنید و به او نوازش و ناز کردن را بیاموزید، بارها این تمرین را با او تکرار کنید.
از خرید اسباببازیهای خشن جداً خودداری کنید و هرگز اجازه ندهید فیلمها و بازیهای خشن را تماشا کند.
او را تشویق کنید احساساتش را بهصورت کلامی بیان کند نه با حرکات خشن. مثلا به او توضیح دهید هنگام خشم بگویید: «بسیار عصبانی است و دوست ندارد به بازی ادامه دهد.»
رفتارهای او را توضیح دهید. اگر کودکی را نیشگون بگیرد، بگویید تو از دوستت عصبی هستی، چون اسباب بازیاش را به تو نمیدهد.
وقتی کودک تهاجمی رفتار کند و به سمت کودکان دیگر حمله کند، کنارش بایستید و با صبوری بسیار رفتارها و کلام نامطلوب او را اصلاح کنید. اگر کودکی را هل داد، دستش را بگیرید، آرام روی دست کودک مقابل بکشید و به او آموزش دهید چگونه با همبازیاش رفتار کند. اگر کودکی را گاز یا نیشگون بگیرد، به او بگویید: «دردش گرفت و گریه کرد.» اگر رفتار کودک قابل کنترل نیست او را بهطور موقت از دوستانش جدا کنید و پس از مدتی دوباره برگردانید و آموزشها را ادامه دهید.
نسرین صفری
روانشناس بالینی