فیلمهای مهم سینمای جهان هم این روزها به قرار گرفتن انسان در این لحظههای کوتاه، اما مهم و ابدی میپردازد و این که یک انسان در مقابل یک اتفاق ناخواسته چه رفتاری را انتخاب میکند؟ کرداری صادقانه همراه با شرافت و اصالت انسانی یا واکنشی مبتنی بر سودجویی و فرار از حقیقت؟ این چالش مهم درونمایه «بدون تاریخ، بدون امضا»ست که دومین فیلم بلند سینمایی به کارگردانی وحید جلیلوند است. فیلمساز جوانی که به گونه جدی و متفکر سینما علاقهمند است. سینمایی که عمدتا گیشه چندان پر رونقی ندارد و سرمایهگذاران چندانی برای ورود به این عرصه رغبت نشان نمیدهند.
تمام شرافت یک مرد
کاوه به عنوان یک پزشک وظیفهشناس سازمان پزشکی قانونی در محل کار خود با جسدی روبهرو میشود که او را از قبل میشناسد و درگیر بحرانی جدی میشود و قرار گرفتن وی میان سکوت و افشای حقیقتی که بجز خودش کسی از آن مطلع نیست، باعث شکلگیری ماجرا میشود، اما چیزی که کاوه را به عنوان یک انسان و نه یک پزشک به افشای آنچه که رخ داده ترغیب میکند، آبرو و شرافت مردی است که به نوعی در مرگ فرزندش مقصر شناخته شده و اتفاقا به قصد انتقام و تلاش برای اعاده حیثیت نزد همسر، فردی را به قتل میرساند.
بدون تاریخ بدون امضا از آن دست قصههایی است که فیلمنامه نویس همه چیز را برای پایانبندی داستان میچیند تا به اصطلاح ضربه نهایی را در انتها وارد کند و مخاطبش را غافلگیر کند. رفتار و کنش کاوه در
15 دقیقه پایانی همان چیزی است که بیننده انتظارش را ندارد و با چهرهای که در چند سال گذشته از این مشاغل به تصویر کشیده شده به کلی متفاوت است.
فیلمنامه بدون تاریخ بدون امضا با آن که در جشنواره سی و پنجم فجر نامزد سیمرغ بلورین هم میشود، ضعفهای زیادی در شخصیتپردازی دارد که البته در سایه کارگردانی و طراحی صحنه پنهان میماند. فیلمنامهای که بیش از اندازه معمول روی کاراکتر کاوه و معرفی او متوقف میماند و خردهداستانهایی که برای این منظور طراحی میکند را بدون استفاده رها میکند. بهترین نمونهای که میتوان برای این مساله مثال زد، پزشکی است که در محل کار با کاوه درگیر میشود و مخاطب منتظر است در زمانی که او درگیر مساله فوت پسربچه میشود نقش مهمی در داستان داشته باشد، اما این گونه نیست و در حد همان تک سکانس و معرفی قانونمندی کاوه باقی میماند. داستان بدون تاریخ بدون امضا کاراکترهای بدون استفاده در داستان هم کم ندارد. مادر کاوه، خواهر پرستار مادر که به دنبال گرفتن طول درمان است و حتی خود سایه که نسبتش با کاوه نامفهوم و مبهم باقی میماند و در مواجهه با مشکلی که به وجود میآید، حرفهای متناقضی میزند. جایی او را به دلیل نگفتن حقیقت شماتت میکند و جایی دیگر کاوه را تشویق میکند که سکوت کند چون فایدهای ندارد. فیلمنامه علی زرنگار و وحید جلیلوند بیش از آن چیزی که باید روی تردید کاوه تمرکز میکند و همین نکته باعث میشود یک سری از کاراکترها یا داستانکها از دست برود.
در سوی دیگر داستان زن و مردی که همسرشان را از دست میدهند قصه روان تر و پرداخته شدهتری دارد. مردی که بر اثر فقر و البته خانواده دوستی مرتکب حماقتی میشود که تاوان سنگینی دارد و همین کار باعث میشود همسرش از او رو برگرداند. اما این قسمت هم با آن که سکانسهای فوقالعادهای مانند درگیری در کشتارگاه یا جر و بحث زن و مرد در میانههای شب دارد ولی قدری ابتر به نظر میرسد. بدون تاریخ بدون امضا با اندکی مکث در فیلمنامه و موقعیتهایش میتوانست قصه بهتری داشته باشد و فیلم را به اثری بینقص تبدیل کند که البته در حال حاضر اینگونه نیست.
طراحی صحنه به مثابه یک هنر مستقل
به گمانم طراحی صحنه بدون تاریخ بدون امضا مهمترین ویژگی فیلم است. طراحی که سراغ واقعیترین فضاهای مورد نیاز فیلم میرود و با یک رنگآمیزی تیره و سرد بخوبی جهان آدمهای فیلم را میسازد. سالن تشریح پزشکی قانونی، خانه کاوه، خانه پدر و مادر امیرعلی و حتی سایه، و از همه مهمتر کشتارگاه همگی به شکل درستی طراحی شدهاند و بخوبی میتوانند داستان را در دل خود روایت کنند. روایتی تلخ و شاید بسیار تلخ که لازمه اینگونه فیلمسازی است و البته ربطی به سیاهنماییهای مرسوم در برخی آثار سینمای ایران ندارد و فقط نوع زندگی درصدی از مردم را بیان کرده است.
از تلویزیون تا ونیز !
وحید جلیلوند، دانشآموخته کارگردانی تئاتر است و به غیر از تئاتر و سینما سابقه طولانی در تلویزیون به عنوان مجری، بازیگر و برنامهساز دارد. این نکته شاید باعث شده او در فیلمسازی حالا بسیار پختهتر از کارگردانهایی باشد که تنها دو فیلم بلند در کارنامه دارند و این را میشود در همان فیلم اولش چهارشنبه 19 اردیبهشت هم مشاهده کرد که به عقیده نگارنده از بدون تاریخ بدون امضا محکمتر و بهتر است. جلیلوند برای این فیلم جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فجر، افقهای نو جشنواره ونیز و جشنواره بینالمللی فیلم شیکاگو دریافت کرده که نشان میدهد فیلمهایش بیش از هر چیز در کارگردانی و میزانسنها برجسته است و در کنار اینها شاید دغدغه او برای سینمای اجتماعی قابل توجه است.
نوید محمدزاده، بدون روتوش
نوید محمدزاده اینجا همان آدمی است که به آن شهره است. بازیگری که به شکلی غریزی میتواند نقش کاراکترهای عصبی و پرخاشگر را بازی کند و میتوان بدون تاریخ بدون امضا را نمونه کامل و جامعی از این کارکتر در سینمای ایران دانست. محمدزاده در جشنوارههای فجر و ونیز برای این نقش جایزه دریافت کرده و البتهای کاش بیش از این خود را تکرار نکند. تکراری که عمر حرفهای او را قطعا کوتاه خواهد کرد. امیر آقایی در نقش کاوه فرقی با سریالهای تلویزیونی و حتی آثار سینماییش ندارد و مانند هدیه تهرانی این فیلم برایش گام رو به جلویی محسوب نمیشود، اما بازی زکیه بهبهانی نسبت به بقیه بیشتر بر دل مخاطب مینشیند که قطعا در صورت تکرار در کارهای آتی چندان درخشان نخواهد بود، اوج بازی این بازیگر در سکانس بازسازی صحنه قتل حبیب در کشتارگاه اتفاق میافتد؛ جایی که او میخواهد زندگی از هم پاشیدهاش را جمع کند، اما در مجموع بازیهای بدون تاریخ بدون امضا با آن که از دو جنس هستند اما در کلیت فیلم یکدست است.
بدون تاریخ بدون امضا فیلم قابل احترامی است. از جنس سینمایی که میخواهد بینندهاش را در یک تجربه انسانی شریک کند و ایکاش فیلمساز سرانجام فیلمش را به عهده مخاطبش میگذاشت. پایانی از جنس مهربانی یکپزشک برای بازگرداندن آبرو و شرافت یک مرد به او... .
بهرنگ ملک محمدی