حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بعد ذالک، همین رعیتی که به کل ناامیدمان کرده بودند چنان حماسهای خلق کردند که تشتک پرانده ایم و از شعف سرمان بر بالین به رقص در آمده است. نمونه اش همان زلزله کرمانشاه و هجوم کمکهای نقدی و غیر نقدی که به آن وادی سرازیر شد. البت عدهای هم در این وسط از آب گل آلود ماهی که چه عرض کنیم نهنگ گرفتند و نقود که جمع شد افاضه کردند به وقتش میخواهیم فلان بسازیم. علی ایحال این رفتار رعیت نازنین مهم بود که این حجم کمک را انجام دادند و تسلایی نسبی شد برای دل کرمانشاه سربلند. یا مثلا در همین شلوغیهای اخیر ممالک محروسه عدهای راپورتچی و قلم به زور آنور مرزها هی بر این طبل کوبیدند که مملکت آشوب است و آتش زیرخاکستر و امسال در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی کسی نمیرود و اتفاقی نمیافتد و نظام، 40 سالگی اش را نمیبیند. که به حمدا... دیدیم این مردم نازنین چنان کردند که دهان دوست و غریبه وا ماند. فی النهایه اینکه ایرانی جماعت همین است. یک نجابت ذاتی دارد و قانع است و سر به صلاح. مظلوم است و مقتدر ... میخندد و میخنداند، اما اشکهای شبانه و دلتنگیها و نداری هایش برای خودش است و دلش ...
هم امروز که بوی بهار در شوارع و بساتین وزیدن گرفته است و من یومنا هذه الی نوروز 30 شبانه روز بیش نمانده است، الیوم کاغذ نگاشتیم تا تفقدی داشته باشیم از این رعیت نجیب و آرزو کنیم نانشان گرم باشد و آبشان سرد.
امید که در سال پیش رو هیچ گرد ملال بر خاطر عاطر عزیزی از عزیزانمان ننشسته و پر از نیکویی و سلامت باشد. زیاده فرمایش
نداریم ...
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....