خیلیها بعد از این اتفاقها، رویاهایشان را از یاد میبرند، آرزوهایشان را به صندوقچه فراموشی میسپارند و روزها را همانطور که بود به شب میرسانند، برای بعضیها اما داستان زندگی یکجور دیگر نوشته میشود؛ یک جور متفاوت، یک جور عجیب.
سایه رحمتی، جزو گروه دوم است. جزو همان معدود آدمهایی که سعی کرده به رویاهایش برسد؛ هر چقدر هم که این رویا دور و عجیب و غیرمتعارف باشد. همین است که او حالا تنها بانوی شعبدهباز کشورمان است.
مجری تلویزیونی که شعبدهباز شد
یک مرد با کلاه و شنل و فراک مشکی رنگ که ناگهان از راه میرسد و میتواند از داخل کلاهش یک خرگوش بیرون بیاورد یا یک عصای سرد و بیروح را به دسته گلی زیبا تبدیل کند. در ذهن همه ما، این کلیشهایترین تصویر از یک شعبدهباز است. تصویری که میتواند شکل دیگری به خود بگیرد اگر شما با سایه رحمتی بیشتر آشنا شوید.
سایه متولد 6 مرداد 1366 است، اهل بجنورد و فعلا ساکن مشهد. اگر از سایه بپرسید که شغل موردعلاقهاش از بچگی چه چیزی بوده، در جوابتان به شعبدهبازی نمیرسید اما انتظار هم نداشته باشید که بشنوید معلم یا دکتر: «من از بچگی دنبال خاصبودن بودم، دلم میخواست متفاوت باشم، یادم است در جواب اولین انشایی که در کلاس چهارم نوشتم درباره اینکه میخواهم در آینده چه کاره بشوم، نوشتم: مجری تلویزیون. آن موقع همه بچههای کلاس نوشته بودند دکتر، معلم، پرستار... فقط من آن وسط دوست داشتم مجری شوم.»
علاقه به اجرا، سایه را به مسیری هدایت کرد که به حضورش روی صحنه مقابل صدها جفت چشمی که با دقت به او زل زدهاند، کمک کرده است: «وقتی به دوره راهنمایی رسیدم، جذب تئاتر شدم، آن موقع خیلی دوست داشتم بازیگر شوم. البته هنوز هم دوست دارم اما فرصتش برایم پیش نیامده.»
هیجان مردم مرا به شعبدهبازی جذب کرد
جرقه شعبدهبازی اما در همان سالهای نوجوانی در زندگی سایه خورده است؛ همان سالهایی که بچهها برای شغل آیندهشان تصمیم میگیرند: «فکر کنم 14 ساله بودم، یکبار در شهربازی شهر خودمان، یک شعبدهباز برای اجرا آمد، من هم مثل بقیه مردم ایستادم و کارهایش را تماشا کردم، بعد همان موقع بدون هیچ زمینه ذهنی، چند تا از حقههایش را حدس زدم و این برایم خیلی جالب بود.»
البته دلیل دیگری که باعث شد سایه قدم در این راه بگذارد، شور و هیجان تماشاچیها موقع دیدن شعبدهبازیهای آقای شعبدهباز بوده: «من موقع اجرا هیجان را در چهره مردم دیدم، دیدم که همه شگفتزده شدهاند و این شگفتی مرا جذب اینکار کرد و باعث شد بعد از پایان برنامه بروم و از آن آقا بپرسم که خانمها میتوانند شعبدهباز بشوند؟ او هم در جواب گفت که من در ایران ندیدم که زنی شعبدهباز باشد.»
شاید خیلیها همینجا وقتی این جواب را میشنوند، پا پس بکشند و بقیه عمرشان را با یک حسرت گوشه دلشان سپری کنند، اما سایه جزو این آدمها نبود: «من با خودم گفتم تا حالا کسی نبوده اما دلیل نمیشود از این به بعد هم نباشد و شروع کردم به تماشای فیلمهای شعبدهبازی و خواندن کتاب و مطالعه. هیچوقت هم استاد خاصی نداشتم فقط در برههای وقتی شناختهتر شدم و روی صحنه رفتم، استاد بهروز کریمی که پدر شعبدهبازی ایران هستند، واقعا هوای مرا داشتند و اگر بخواهم یک نفر را بهعنوان استاد معرفی کنم میتوانم از ایشان نام ببرم.»
سرنوشت سایه رحمتی از همینجا و همین تصمیم تغییر کرد و او حالا از سال 82 در شهرهای مختلف مقابل تماشاچیهای بسیاری بهعنوان یک شعبدهباز روی صحنه رفته و برای خودش یک عنوان اختصاصی را بهدست آورده است: «تنها بانوی شعبدهباز ایرانی»،
دختر جوانی که برای مهارت ویژهای که یاد گرفته، یک تعریف جالب هم دارد: «کار من سحر نیست، جادو نیست، تمام کارهای من حقه دارد. بهخاطر همین من میگویم شعبده تندی دست من است و خطای دید بیننده. اگر هم شعبدهبازی بیاید و بگوید که من قدرت خارقالعاده هستم و قدرت عجیب دارم، میگویم که امکان ندارد، همه لوازم شعبدهبازها دقیقا مخصوص این کار ساخته شدهاند و پشت همه بازیها یک حقهای هست.»
جوانی نکردم، اما پشیمان نیستم
اتفاقهای قشنگی که سایه از آنها نام میبرد، همان روزهایی رخ داده که او با دست خالی و بدون هیچ پشتیبانی قدم در مسیر شعبدهبازی گذاشته: «آن روزها که تازه کارم را شروع کرده بودم، حمایتهای بیشتری از من میشد و من فکر میکنم که همه آن حمایتها از برکات همین کتابت قرآن بوده است. الان هم طوری شده که هروقت دلم از جایی میشکند یا به مشکلی میخورم شروع میکنم به کتابت قرآن و از این کار، هم آرامش میگیرم و هم واقعا اثراتش را در زندگیام میبینم.»
سایه رحمتی در تمام این 12 سالی که کارش را شروع کرده، فرازو نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشته، مشکلات بعضی وقتها سفت و سخت سد راهش شده اما هیچوقت حریفش نشدهاند! چرایش را از زبان خودش بشنوید: «تصمیم گرفته بودم که موفق شوم، چیزی به اسم شکست برای من معنی نداشت. بهخاطر همین زمانبندی دقیقی برای لحظه لحظه زندگیام داشتم و دارم. بهعبارت دیگر جوانی نکردم. تفریح من شد کار، خوشنویسی، ورزش و تمرین تردستی. اما الان از مسیری که انتخاب کردم پشیمان نیستم. »
سعادت کتابت قرآن
زندگی سایه رحمتی اما یک قسمت دیگر هم دارد، قسمتی که او انرژی اجرای کارها و ادامه راه سختی را که انتخاب کرده از آن میگیرد؛ کتابت قرآن.
سایه تا حالا چهار مرتبه قرآن را به خط نستعلیق و نثر کتابت کرده و خودش میگوید که همین موضوع مایه آرامش وی در تمام لحظات سختی بوده که از سرگذرانده؛ لحظههایی که شاید از ادامه راه ناامید شده: «کتابت قرآن صبوری زیادی میخواهد، تمرکز بالایی میخواهد، فکر میکنم این موضوع یک سعادت است که نصیب من شده، البته من شروع این کار را هم مدیون داییام هستم که خطاط است و الگوی من بود در این زمینه.» سایه اولین قرآن را برای مادربزرگش کتابت کرده است: «هدفم این بود که خواندن قرآن برای مادربزرگم راحتتر شود، در اصل برایش سادهنویسی کردم. اما بعد دیدم چه حس خوبی از این کار به من دست داد. حس کردم یک جوری به خدا نزدیکتر شدهام و از طرف دیگر دیدم که با کتابت قرآن اول، در زندگیام اتفاقهای قشنگی افتاد که فکرش را هم نمیکردم به خاطر همین این مسیر را ادامه دادم.»
مینا مولایی