نشانه‌گیری الگوی مصرف در خانواده ایرانی

بَرج‌های وارداتی

اگر این روزها گذرتان به مرکز پخش اسباب‌بازی و عروسک در بازار تهران افتاده باشد با انبوهی درخت کاج و عروسک‌های گوزن مواجه می‌شوید که ویترین هر حجره‌ای را اشغال کرده است، این روزها به گفته اغلب فروشندگان و پخش‌کنندگان، نان در واردات عروسک گوزن و بابانوئل و کاج کریسمس است.
کد خبر: ۱۰۹۹۰۸۷

حالا یکی دوماه دیگر اگر به همین مغازه مراجعه کنید، می‌گویند نان در قلب قرمز و انواع عروسک‌ها و نشانه‌های عشق‌گونه است، چرا؟ چون ولنتاین (روز عشق) در راه است.

اصلا راه دور نرویم همین هفته پیش black Friday بود، جمعه سیاه که یک مناسبت دیگر وارداتی است و انبوهی از مردم همین ایران خودمان یا از طریق فروشگاه‌های آنلاین اقدام به خرید در «حراج‌جمعه» کردند یا off‌های به ظاهر وسوسه‌انگیز باعث شد تا شاید خیلی‌ها دست به جیب شوند و با وجود نداشتن نیاز نه چندان ضروری، کلی وسیله و پوشاک بخرند.

حالا به این مناسبت‌های وارداتی می‌توان هالووین هم افزود تا آرام آرام تبدیل به یک فهرست بلند‌بالا شود، فهرستی که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مشترک‌شان تغییر در الگوی مصرف و ترویج مصرف‌گرایی است، همراه با بَرج کردن به جای خرج کردن و البته نوعی نمایش ثروت و تغییر در ارزش‌های جامعه.

درباره این مناسبت‌های وارداتی و الگوی مصرف ایرانیان صحبت‌های زیادی شده است، دکتر اردشیر انتظاری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است که این روزها می‌توان از میزان و نوع مغازه‌های موجود در سطح شهرها مسائل مهمی را دریافت، این که چند کتابخانه و مرکز علمی داریم و در مقابل، چند بازارچه و مجتمع تجملاتی، رفاهی و تفریحی داریم یا در حال ساخت است؟ چه تعداد نمایشگاه اتومبیل گران‌قیمت داریم؟ اینها نشان می‌دهد که گرایش به کالای لوکس و تجملی زندگی‌کردن، مهم شده است.

بیماری بدل‌گرایی

انتظاری نوعی بیماری به نام بدل‌گرایی را در این رابطه ریشه‌یابی کرده و می‌گوید: اگر بخواهیم از این عمیق‌تر به موضوع نگاه کنیم، ماجرا از زمانی آغاز می‌شود که ما به‌سمت مدرنیته حرکت کردیم. ما در روند گرایش به غرب در دوره‌ معاصر و نوسازی جامعه، اقداماتی انجام دادیم که شبیه غرب شویم. این اقدامات برای تشبه به غرب، عملا آثار و تداخلی در جامعه‌ ما داشته که یکی از مهم‌ترین آثارش، وقوع یک بیماری به نام «بدل‌گرایی» است، بدل شدن خیلی مهم شده و ظاهر بسیار اهمیت پیدا کرده است. عملا به این سمت رفته‌ایم که ظاهر را زیبا کنیم، حتی نخواستیم غربی شویم، می‌خواستیم ظاهر غرب را بیاوریم و چون دنبال ظاهر غرب بودیم، نمی‌توانستیم به خود غرب بدل شویم. چون ماهیت جامعه ما ماهیت کاملا متفاوتی است؛ با عقلانیت، سابقه‌ تمدنی و ریشه‌های فرهنگی و دینی کاملا متفاوت، نمی‌توانستیم غربی شویم. بنابراین رفتیم به‌سمت شبه‌مدرن شدن. شبه‌مدرن شدن یعنی ظاهر را درست کنید و از طرفی یکی از چیزهایی که متأسفانه اکنون در جامعه ما تبدیل به ارزش شده، به نمایش گذاشتن ثروت است. ثروت در جامعه مهم شده و آدم‌ها می‌خواهند نشان دهند ما از این خصیصه برخوردار هستیم.

خانواده و استانداردهای تحمیلی

اما در این میان باید پرسید نقش خانواده‌ها و بخصوص زنان در این نوع از الگوبرداری چیست و تفاوت تعریف خانواده تا چه اندازه می‌تواند در مدیریت مصرف‌گرایی و این شبه‌مدرن شدن به کمک ما بیاید، پرسشی که پاسخ آن را دکتر سهیلا صادقی، استاد و عضو هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران می‌دهد: نظام سرمایه‌داری، دنیایی را برای مردم به‌صورت جاعلانه می‌سازد و آنها را با شیوه‌های فریبکارانه و متنوعی به‌سوی آن دنیا و سازوکار‌های آن فرا می‌خواند تا حداکثر سود خود را تأمین کند. نظام سرمایه‌داری با اقتضائاتی که بیان شد، ساخت خانواده را چنان درهم می‌ریزد، که دیگر نقش مهمی در سرنوشت و زندگی اعضای خود ایفا نمی‌کند و نمی‌تواند رفتارهای غلط و انحرافی اعضا را مدیریت کند.

او برای این دیدگاه خود یک مثال عنوان می‌کند و می‌گوید: اقتضائات نظام سرمایه‌‌داری دیگر وجود خانواده‌ ثابت که در طول هفته در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند و ارتباط پایدار دارند را برنمی‌تابد. چنین خانواده‌ای دیگر مقبول نظام ‌سرمایه‌داری و پساسرمایه‌داری نیست. این نظام به آدم‌های دردسترس نیاز دارد، به آدم‌هایی که هر زمان نیاز بود مانند یک سرباز، آماده‌ انجام وظیفه باشند. در این حالت، دیگر خانواده به‌معنای لنگرگاه معنا ندارد، خانواده لنگرگاه باید از بین برود و تبدیل به چیزی شود به نام ایستگاه شلوغ، خانواده‌ای که زنش در غرب زندگی کند، مردش در شرق، بچه‌هایش هم جای دیگری زندگی کنند و سالی یکبار برای کریسمس به‌صورت موقتی دور همدیگر جمع ‌شوند.

این جامعه‌شناس می‌افزاید: آدم‌ها در غرب اعتیاد به خرید دارند، بدون آن‌که به آن کالا نیاز داشته باشند. امروز می‌بینیم برای این اعتیاد به خرید، تئوری‌هایی نیز خلق شده است و سعی می‌شود یک پشتوانه نظری و علمی برای آن ایجاد شود. می‌گویند برای این‌که نسبت به خودت حس خوبی داشته باشی، خرید کن. برای مبارزه با افسردگی، خرید کن. به خطا انسان‌ها برای حل مشکل خود به این راه پا می‌گذارند و فکر می‌کنند مشکل‌شان حل می‌شود، در حالی‌که این احساس حل مشکل موقتی و آنی است، اما به‌صورت اساسی و درست حل نشده است.

صادقی این نوع از مصرف‌گرایی و الگودهی را به استانداردهای تحمیلی تشبیه می‌کند و می‌گوید: با تبلیغات و روش‌های مختلف برخی خانواده‌ها مقبولیت استانداردهای تحمیلی را می‌پذیرند، شما به جراحی‌های زیبایی، تناسب اندام و نوع آرایش چهره‌ها نگاه کنید که عمدتا ارتباطی به سلیقه و زمینه‌ فرهنگی و اجتماعی ما ندارد، اما به شکل انبوه در میان افراد جامعه رواج می‌یابد. یک سیستمی افراد را مقلد خودش کرده است و وقتی که در جامعه قدم می‌زنید، می‌‌بینید چقدر دختران شبیه یکدیگر شده‌اند یا چقدر از پسر‌ها به یک شکل خاص و شبیه یکدیگر هستند.

بُرج‌ها به جای خرج‌ها

در چنین شرایطی که مورد اشاره قرار گرفت آنچه در کنار تغییرات الگوی مصرف و به قول دکتر اردشیر انتظاری بیماری بدل‌گرایی اهمیت می‌یابد، تضعیف اقتصاد خانواده و به پیروی از آن اقتصاد ملی است، در واقع شاید بسیاری از مردم بگویند حالا خرید کاج و بابانوئل و جشن کریسمس یا جدی گرفتن بلک فرایدی و حمله به فروشگاه‌ها چرا آنقدر باید اهمیت پیدا کند، یک موج است می‌آید و می‌گذرد، همان حرفی که چند سال پیش درباره ولنتاین هم زده می‌شد، اما دیدیم این موج نه‌تنها فروکش نکرد که در سال‌های بعد ابعاد تازه‌تری پیدا کرد و ضریب نفوذ خود را تا آنجا گسترده کرده که متاسفانه بیلبوردهای شهری هم به نشانه‌های آن تبدیل می‌شوند؛ اتفاقی که حداقل تاثیر آن تحمیل بَرج‌های وارداتی به جای خرج‌های ضروری در خانواده ایرانی است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها