راپورت‌های میرزا ادریس‌

مرغ پخته لبخند می‌زند!

الیوم بعد استحمام به خشایار فرمودیم دو تخم‌مرغ نیمرو عسلی کرده میل کردیم با نان سنگک و عجایب قوتی که خیارشور نام داشت. خوش‌طعم بود پسندیدیم.
کد خبر: ۱۰۹۳۱۶۲

بعد فرمودیم همین‌طور که ما صبحانه میل می‌کنیم از اخبار و حوادث جهان و ممالک محروسه خاطرمان را آگاه سازد. پدرسوخته ماسماسکی در دست دارد که گاهی هم دم گوش می‌گیرد و سخن می‌گوید آن هم بدون اتصال به سیم و کابل و چیزی.

بعد خبر خواند که سران پولوتیک فرنگ آروغ ناشتا زده‌اند که بنشینیم بر سر موشک و تجهیزات موشکی ممالک محروسه گپ و گفت کنیم. مرغ پخته در دیس ملامین تبسم می‌کند، چه رسد به ما که ملاییم و کتاب خوانده و دنیا دیده‌ایم.

این فرنگی‌های پدرسوخته از همان زمان که بوی نفط از خاک این مملکت پراکنده گشت سر تاراج و ایلغار این خاک داشته و هنوزا دارد. یادمان نمی‌رود آن زمان که قافله‌قافله آثار و صنایع مستظرفه از تخت‌جمشید بار شد الی یومنا هذا این پدر سوخته‌ها چشم طمع داشته‌اند و دارند. فلذا به خشایار فرمودیم زکی کاغذ بیاورید سیاهه بنگاریم به جهت ثبت در تاریخ که: قشون و ارتش و لشکر و تفنگچی و سواره نظام ناموس ممالک محروسه بوده و رجل غیور بر سر ناموس خود مذاکره و معامله نخواهد کرد.

الیوم احدی از سران پولوتیک جهان و وطن فروش‌های نامرد داخلی بای نحو کان قصد زیر سوال بردن صنایع دفاعی و قشون و سواره نظام مملکت نموده و قصد کنند قدما و قلما فی هذا الطریق قدم برداشته سوسه آمده و کرم بریزند می‌دهیم گردنشان را گذاشته زیر ساطور همین اسمال قصاب سر کوچه چپقشان را چاق کند. دو لقمه نان و نیمرو خواستیم نوش جان کنیم حالا اگر گذاشتند... می‌رویم بخوابیم زیاده فرمایش نداریم... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها