تا بین‌الحرمین

اینجا عشق موج می‌زند

توی خانه‌ای در کربلا اتراق کرده‌ایم. دق‌الباب می‌کنند، مرد بالابلند همسایه است. موها را روغن زده است و دشداشه‌ای بلند و ذغالی به تن کرده، عطر تند عربی زده و سبیل پهنش مانع این نمی‌شود که خنده‌اش زیبا نباشد. سینی بزرگی برنج و گوشت شتر آورده است، حدودا برای پنج نفر. ما 60 نفریم. غذا را می‌گیرم و می‌برم داخل. بچه‌ها ذوق می‌کنند؛ قطعا سیر نمی‌شویم، اما مهم نیست برای تبرکش نفری یک قاشق می‌خوریم و الحق که خوشمزه است .
کد خبر: ۱۰۹۲۳۶۸

سینی به آخر رسیده. دوباره در می‌زنند. همان مرد است با یک سینی دیگر، می‌گیرم و می‌برم. به عربی به من می‌فهماند که باز هم هست، تشکر می‌کنم. بعد می‌گوید لباس‌های نشسته‌تان را جمع کنید می‌آیم می‌برم بشورم.

می‌گویم: زحمت است. می‌گوید: لا خدمت لزوار الحسین شرفنا ....

این حجم از ارادت و خدمتگزاری و برادری و انسانیت را در هیچ کجای دنیا نمی‌توان پیدا کرد. به بچه‌ها می‌گویم. یک گونی بزرگ لباس نشسته داریم. می‌آید همه را برمی‌دارد. الان که این یادداشت را می‌نویسم در و دیوار خانه پر است از لباس‌های زائرانی که بعد از سه روز پیاده‌روی روزی 30 کیلومتر به کربلا رسیده‌اند. هنوز بعضی تاول‌ها باز نشده‌اند و هنوز خستگی، مهمان استخوان‌هایمان است. این زائران با عشق آمده‌اند، این مرد همسایه با عشق لباس شسته است؛ اینجا عشق موج می‌زند....

حامد عسکری

شاعر

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها