سینی به آخر رسیده. دوباره در میزنند. همان مرد است با یک سینی دیگر، میگیرم و میبرم. به عربی به من میفهماند که باز هم هست، تشکر میکنم. بعد میگوید لباسهای نشستهتان را جمع کنید میآیم میبرم بشورم.
میگویم: زحمت است. میگوید: لا خدمت لزوار الحسین شرفنا ....
این حجم از ارادت و خدمتگزاری و برادری و انسانیت را در هیچ کجای دنیا نمیتوان پیدا کرد. به بچهها میگویم. یک گونی بزرگ لباس نشسته داریم. میآید همه را برمیدارد. الان که این یادداشت را مینویسم در و دیوار خانه پر است از لباسهای زائرانی که بعد از سه روز پیادهروی روزی 30 کیلومتر به کربلا رسیدهاند. هنوز بعضی تاولها باز نشدهاند و هنوز خستگی، مهمان استخوانهایمان است. این زائران با عشق آمدهاند، این مرد همسایه با عشق لباس شسته است؛ اینجا عشق موج میزند....
حامد عسکری
شاعر
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛