حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این نکته البته به این معنا نیست که فیلم اثری بینقص است و اتفاقا نسبت به فیلم قبلی او یعنی «روز روشن» یک گام به عقب جدی محسوب میشود. فیلمی که در تمام ارکانش با آن چه که باید در سینما و پرده عریض و فضای اکران باشد فاصله بسیار دارد و بیشتر یک تلهفیلم است. این نکته البته حاوی ارزشگذاری کیفی و تفاوت قائل شدن بین یک فیلم سینمایی و تلویزیونی نیست، اما بیشک مدیوم سینما و تلویزیون با هم تفاوتهای جدی دارند. پشت آزاد به قید شرط یک نیت خوب و اخلاقی است، اما آیا برای ساخت یک اثر سینمایی و اکران فقط نیت خوب کافی است یا باید از همه عناصر برای ساخت یک فیلم سینمایی استفاده کرد ؟
«آزاد به قید شرط» بیش از هر چیز فیلمنامهای معمولی دارد که از ایده درخشانش استفاده نمیکند. این که یک زندانی به قید شرط آزاد است و نباید در یک سال آینده هیچ جرمی مرتکب شود، ایدهای است که میتوان حول و حوش آن قصههای زیادی طراحی کرد به شرط آن که این داستانکها در امتداد هم یک خط اصلی را پیش ببرند، اما در فیلم حسین شهابی هر کدام از این قصههای کوچک خود داستانی متفاوت دارند که اصلا در طول فیلم کاری به کلیت اثر ندارند.
کیوان از زندان آزاد میشود و به همراه دختر و داماد آیندهاش به خانه آنها میرود. از اینجا قرار است داستان مردی آغاز شود که میخواهد به جامعهای بازگردد که با او خوب تا نکرده است. او با یک نامه سراغ دختر دوستی که در زندان بتازگی اعدام شده میرود و او را در شرایطی نامناسب میبیند و سعی میکند به او کمک کند. قصه این دختر اساسا هیچ ارتباطی به کل داستان ندارد، همانطور که داستان دامادش و ورشکستگی و تولید پوشاک ایرانی با مارک خارجی و همه اینها بهزور به داستان اصلی پیوند میخورند و میتوانند به صورت مستقل یک فیلم دیگر باشند.
مشکل اساسی فیلمنامه است
آزاد به قید شرط فیلمنامهای دارد که در آن آدمها زیاد حرف میزنند و شعار میدهند. گل درشتترین قسمت آن زمانی است که دختر کیوان از نامزدش میخواهد مارک خارجی روی لباسهای تولیدی نچسباند. در این سکانس انواع و اقسام شعارها و تحلیلهای اقتصادی و... درباره شرایط اقتصادی بازار بیان میشود، بدون آن که به قصه اصلی ربطی داشته باشد.
از این نوع سکانسهای بیربط در فیلم زیاد وجود دارد، همانطور که مثلا کار کردن کیوان در کارگاه چوببری و درگیری یک کارگر با او به داستان اصلی ارتباطی ندارد .
آزاد به قید شرط بیش از هر چیز از فیلمنامهای ضربه میخورد که از جایی به بعد دیگر رمقی ندارد. مخاطب تصور میکند چالش اصلی بین کیوان و کسانی است که دختر دوستش را تحت فشار قرار دادهاند، اما اینطور نیست و حتی او نمیتواند به کتک خوردن دخترش از شوهر همسر سابقش اعتراض کند و در حقیقت چالش اصلی نه با قهرمان قصه که توسط دیگران به شیوه فیلمفارسیهای دهه 40 و 50 اتفاق میافتد و مخاطب درباره این کاراکترها جز چند دیالوگ که نشان میدهد در زندان با کیوان کمالی دوست بودهاند، نمیداند.
سوالات زیادی در داستان حل نمیشود، مثلا این که همسر سابق کیوان چرا در تمام این مدت مهریهاش را از شوهر دومش نگرفته تا او را آزاد کند و درست هنگامی که چک او برگشت میخورد این کار را انجام میدهد؟ چرا مساله خانه مجردی دختر کیوان در حالی که او همسری قانونی دارد این همه مهم است؟ اصولا پلنهای زیادی برای آزادی کیوان در فیلم مطرح میشود و قصه به گونهای پیش میرود که انگار مخاطب باید با راز آزادی کیوان روبهرو شود حال آن که اینگونه نیست و مخاطب با شنیدن داستان آزادی کیوان و چگونگی آن غافلگیر نمیشود و کاراکتر شوهر همسر سابق هم برای گفتن چند متلک به صاحبان نفوذ و قدرت طراحی شده و کاربرد دیگری ندارد.
سکوت زیبا !
فیلمبرداری آزاد به قید شرط به نظر دومین عنصری است که به فیلم آسیب میزند. قابهای تخت و بدون تحرک با دوربینی که حرکت ندارد و در بسیاری از لحظات یک جا ایستاده، فیلم را بیشتر به یک اثر ویدئویی تبدیل میکند.فیلمبردار در بسیاری از لحظات میتوانست با دوربینش تصاویری خلق کند که قصه یکنواخت فیلم را جانی تازه دهد، اما در همه لحظات این قابها یکسانند. فیلم سه لوکیشن اصلی دارد. طراحی صحنه این سه مکان اصلی خیلی ابتدایی و بدون خلاقیت لازم برای بهرهبرداریهای بصری است و گویی این سه جا همانطور دست نخورده باقی ماندهاند. به طبع این مساله تصاویر هم بسیار معمولی و بدون امکانات لازم برای یک اثر سینمایی است. این تصاویر به جای آن که به هویت رئالیستی فیلم بیفزایند آن را همانطور که گفته شد به دنیای ویدئو نزدیک میکنند.
فیلم درست در لحظاتی که از دیالوگهای پرشمار و بیربطش فاصله میگیرد و در سکوت میخواهد روایتش را پیش ببرد به سینما نزدیک میشود. مثل زمانی که کیوان میخواهد جواب توهین همکارش را در چوببری بدهد، اما راه کج میکند و خود را میزند.آزاد به قید شرط از این سکانسها کم دارد و درست در جاهایی که نباید، پرگویی میکند.
بازیگری از سر تکرار!
«روز روشن» ساخته قبلی حسین شهابی بازیهای فوقالعادهای داشت که اینجا وجود ندارد.بازیها از سر تکرار است و خلاقیتی در آن دیده نمیشود و از همه بیشتر امیر جعفری همانی است که در این چند سال گذشته بوده است. فیلمساز با استفاده از چند بازیگر تئاتر سعی در ایجاد رنگآمیزی متفاوتی برای فیلمش دارد که آن هم اتفاق نمیافتد و همه چیز به غایت معمولی است.
توجه به این نکته بسیار ضروری است که عناصر تشکیلدهنده یک فیلم هرگز نمیتوانند به صورت مجزا حرکت کنند و همه آنها باید در یک راستا باشند. بنابراین اگر فیلمی فیلمنامه خوب و تصویربرداری و میزانسنهای خلاقانهای نداشته باشد بازیها هم در همان سطح باقی میمانند و این اتفاق در آزادی به قید شرط افتاده است.
حسین شهابی با همه اوصافی که گفته شد فیلمساز محترم و دغدغهمندی است که در این وانفسای فیلمفارسی سازی سراغ موضوعی رفته که مانند راه رفتن روی لبه تیغ میماند. از یک سو با به چالش کشیدن یکسری از قوانین قضایی احتمال توقیف و اکران نشدن فیلم وجود داشته و خوشبختانه این اتفاق نمیافتد و از سوی دیگر باید به دلیل موضوع تلخ و استفاده نکردن از ابزارهای فروش در گیشه با شرایط سخت اقتصادی مواجه شود، اما هر چه هست «آزاد به قید شرط» فیلمی است شریف که در درون خود رنجی بزرگ را روایت میکند، رنجی نهان در تار و پودش که حاصل پرداختن به مقوله آزادی است و بهای سنگینی که هر انسان باید برای آن بپردازد.
بهرنگ ملک محمدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....