حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
میگفت رفتیم خانهاش دوش گرفتیم مفصل پذیرایی کرد بعد دیدیم در حیاط را زدند. مرد میزبان رفت دم در و بعد با عصبانیت آمد و اسلحه اش را برداشت... میگفتیم مانده بودیم چه میشود که ناگهان صدای تیراندازی شنیدیم و بعد بسته شدن در! میگفت فهمیدیم غائله خوابیده وارد حیاط شدیم، دیدیم نشسته در حیاط و سیگاری گیرانده و زیر لب غرولند میکند.
به پسرش گفتیم: چه شده؟ گفت: پسر مردی را که آمده بود دم در خانه، برادرم کشته و الان زندان است، گفتیم: خب؟ گفت: پدر مقتول آمده بود پیش پدرم که من مهمان اربعینی گیرم نیامده خبر شدم تو مهمان گیر آوردهای، آمدهام معاملهای کنم! پدر گفته چی؟ همسایه گفته مهمان هایت را بده مهمان من از خون پسرم میگذرم! و پدر گفته نمیدهم برو پسرم را اعدام کن!...
میگفت تا فهمیدیم، رفتیم به مرد گفتیم ما که در خانه تو ناهارمان را خورده ایم، دوشمان را هم گرفتهایم برای خواب بگذار برویم تا فرزندت بخشیده بشود! میگفت اول معذرتخواهی کرد و بعد زنگ زد و پدر مقتول آمد و بزرگان قوم هم آمدند و در حضور آنها عهدنامه نوشتند و قرار شد بعد از اربعین قصه را به مراجع رسمی و قضایی اعلام کنند و قاتل آزاد شود.
ای جان فدای حسینی که هنوز هم بعد از قرنها خونش آدم از مرگ نجات میدهد و راه سعادت نشانشان میدهد...
حامد عسکری
شاعر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....