حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بعد عارض شدند که نمایشگاه مطبوعات است و اگر مایل باشیم درشکه بفرستند شخصا به نمایشگاه برویم و سیر آفاق و انفس کنیم که گفتیم مایلیم. هر چه نباشد خون میرزا تقیخان امیرکبیر و نسیم شمال و میرزاده عشقی و بسیاری دیگر سر همین فقره مطبوعات برخاک چکیده است و به قول فحول قوم: رکن چهارم دموکراسی است. غروب هوا خنکی، درشکه استیجاری گرفته به نمایشگاه شدیم. از عجایب نمایشگاه که بدوا یقهمان را گرفت، این بود که ملاحظه نمودیم سفرههای مشمایی به چه عرض و طول بسیط به وفور منقش به صور و مطالب بسیار و نقوش متفاوت بر در و دیوار است. سر سراغ کردیم که چیست؟ میرزا حبیب خان عارض شد: تصدق بنر نام دارد چاپ میکنند به جهت اطلاعرسانی. خنده فرمودیم از سفرهها و عبور کردیم. در شبستان غرفه به وفور بود. چراغانی و روشن و الوان بسیار. عکاس باشی هم بسیار بود که قدرتی خدا بیسهپایه عکس میگرفتند و میگفتند دیجیتال است. ریش خارانده تعجب کردیم.
در غرفه، بانوان صاحب جمال و کمال بسیار بود که اسباب مشاطه بسیار استفاده نموده بر جمالشان افزوده گشته بود. دلمان برای اقدس بانوی خودمان تنگ شد. یادمان باشد برگشتنا به عصر خودمان از این اسباب آرایش ابتیاع کنیم بدهیم اقدس خانم به بر و رو بمالد ما خوشمان بیاید. زنمان است حلال و طیب و طاهر...
به میرزا حبیب کاتب معروض شدیم که اینهمه غرفه الوان و دکوراسیون و بانوان صاحب جمال و کمال هست. خود مطبوعه و روزنامه و کاغذ اخبار چه؟ خنده فرمود: آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی... عجالتا بانوی محترمی که خیلی هم خنده گرمی دارند از جنابمان دعوت کرده به جهت اختلاط و گپ و گفت، در غرفه شان جلوس کردهایم و پودری در آب جوش ریختهاند که نسکافه نام دارد. این را بنوشیم باز برایتان می نگاریم. خوبیت ندارد هی ایشان با آن کمالات صحبت بفرماید ما سرمان گرم کتابت باشد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....